ما تابستان ۶۵ که برای پادگان آموزشی شهید کلاهدوز اعزام شدیم بعد از یکی دو هفته یک اعزام تکمیلی از شهرستان انجام شد که یادم هست وقتی در مجموعه ناهار خوری و نماز خانه پادگان در بین ازدحام خروج از آنجا قرار گرفتم از طرف مقابل تعدادی ساک و کوله بدست متاثر از فشار جمعیتِ خروجی در کنار دیوار ، در جهت مقابل قرار گرفته اند که شهیدان مسعود شهری و مهدی جلالی (چریک پیر) هم در بین شان بود و این از خوش سعادتی و فخر این شهید عزیز بود که بعد از این آموزش در اولین اعزام عملیاتی (سپاهیان محمد ص) شرکت کرد و در عملیات کربلای ۵ جاودانه شد.
به نقل از جانباز سرافراز نظری
×××××××
هنگام اعزام به جبهه کیف مسعود از همه بزرگتر بود ، واین شده بود دست گرمی بچه ها برا سربسر گذاشتن با مسعود که چرا بسیجی آماده شهادت ، کیفش اینقدر سنگین باشه، اما مسعود سکوت میکرد و لبخند میزد. روزی از روزها متوجه شدم مسعود زیر یک کانتینر. هست و کلی کتاب و جزوه جلویش باز هست و مشغول درس خواندن می باشد، گفتم مسعود!! الان چه وقت این کار هست
گفت «فردا خیلی دیر هست » گفتم مگه قراره من و تو با این عملیاتی که در پیش داریم فردایی هم داشته باشیم؟
مسعود گفت حضرت علی (ع) میفرمایند« جوری زندگی کنید که انگار سالها خواهید بود و جوری که ان قریب خواهید مرد..»
اگر قرار باشد فردای مملکت تضمین شود همین ماهاکه الان داریم میجنگیم باید بسازیمش!! حالا دلیل سنگینی ساکمو متوجه شدی برادر جان
به نقل یکی از همرزمان شهید
اگر شما در جهت تکمیل این بخش میتوانید به ما کمک کنید و مستنداتی دارید لطفاً برای ما در پیامرسان ایتا به نشانی 44_saba@ ارسال فرمایید تا در سایت بارگزاری گردد.
باتشکر از همکاری شما