…
3017.1

سیدکاظم میرحسنی

نام و نام خانوادگی: سیدکاظم میرحسنی
نام پدر: سیدحسن
تاریخ تولد: ۱۳۴۱/۰۷/۰۳
محل تولد: شاهرود
استان تولد: سمنان
مسئولیت: پیک گردان
تاریخ شهادت: ۱۳۶۴/۱۱/۲۱
نام عملیات: والفجر۸
محل شهادت: جنوب اروند رود ـ جزیره بوارین
نحوه شهادت: اصابت ترکش
وضعیت پیکر: دارد
محل مزار: گلزار شهدای شاهرود
کپی لینک صفحه
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

شهید سیدکاظم میرحسنی سوم مهرماه سال ۱۳۴۱ در شاهرود و در خانواده‌ای متدین و دوستدار اهل بیت‌(ع) دیده به جهان گشود.

شهید میرحسنی در کنار مداحی، در عرصه‌های اجتماعی و به ویژه ورزشی فعالیت داشت و پس از تشکیل سپاه پاسداران به عضویت این نهاد درآمد و بعد از فراگیری دوره‌های آموزشی، به جبهه‌های حق علیه باطل شتافت.

این شهید والامقام به مدت ۲۱ ماه و ۱۰ روز به عنوان پیک گردان در منطقه جنوب اروندرود خدمت کرد و سرانجام ۲۱ بهمن ۱۳۶۴ در سن ۲۴ سالگی بر اثر اصابت ترکش به سر در عملیات والفجر هشت به فیض شهادت نائل آمد.

پیکر مطهر شهید میرحسنی در گلزار شهدای شهر شاهرود به خاک سپرده شد.

اگر شما در این زمینه بیشتر میتوانید بما کمک کنید و مستنداتی دارید، لطفاً برای ما در  پیام رسان ایتا به نشانی زیر بفرستید تا در این قسمت بارگذاری شود.

saba_44@

با تشکر از همکاری شما

بسم الله الرحمن الرحیم

یا ایها النفس مطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فدخلی فی عبادی ودخلی جنتی

ای نفس قدسی مطمئن و دل آرام به یاد خدا امروز به حضور پروردگارت باز آی به نعمت‌های ابدی او. او راضی از اعمال نیک توست. باز آی و در صف بندگان خاص من در آی و در بهشت رضوان من داخل شو.

درود بر حضرت مهدی(عج) و نایب بر حقش امام خمینی سلام بر شهیدان همیشه زنده تاریخ به خصوص آن عزیز گلگون کفن سید حبیب الله که عاشقانه جان خویش را همانند علی اکبر حسین و حضرت قاسم تقدیم الله نمود.

درود و سلام گرم بر پدر و مادر عزیزم که با وجود دادن یک فرزند خود کوچک‌ترین ضعفی به خود راه ندادند و به کوری چشم دشمنان اسلام حاضر شدند تا امانت دیگر خود را که در مقابل عظمت و جلال و شکوه خدا ناچیز و ناقابل است تقدیم دوست کنند.

سلام و درود بر شما برادران و خواهران عزیزم و کلیه پدرها مادرها و خواهر و برادران شهدا که به گفته امام عزیز چشم و چراغ ملتید.

پدر و مادر عزیزم این وصیتنامه من پس از شهادتم خواهد بود و من قبل از اینکه این سعادت بزرگ الهی نصیبم گردد شروع به نوشتن آن کردم وصیت نامه‌ام همان وصیت نامه برادرم شهید سید حبیب الله است چرا که راهم راه اوست و پیامم به شما همین پیامی است که او به شما داد امیدوارم من هم مانند او بتوانم برای خدا و اسلام و هل بیت جان بی‌ارزش خود را به الله این به وجود آورنده و آفریننده خود تسلیم نمایم برادران و دوستان من بعد از شهادتتم با پایداری و ایمان هرچه بیشتر از اسلام عزیز با جان و دل دفاع کنید و دشمنان اسلام و قرآن را در هر کجا که هستند نابود نمایید

ای پدر و مادر و برادرانم و خواهر و دوستان عزیزم ز شما می‌خواهم پس از شهادت من گریه‌ای که دارای نشانه‌ای از ضعف است بر چشمتان جاری نکنید و همیشه سعی کنید در ایام الله وقت خود را به عبادت و بندگی خداوند در مساجد بسر برید و نیز هیچ وقت برای من ناراحت نباشید زیرا من به آرزوی خود رسیدم پدر و مادر مهربانم هر وقت بیاد من افتادید و خواستید گریه کنید مصیبت‌هایی که بر مادرمان فاطمه و زینب کبری و علی(ع) و ائمه اطهار وارد آوردند در نظر بیاورید بر آن مصیبت زده‌ها گریه کنید هرگاه بر سر قبر من آمدید بیاد کربلای حسین(ع) و روز عاشورا چه‌ها کردند با عزیز زهرا و اهل بیت او باشید.

آن زمان را به یاد آرید که کسی نبود جسم آن گلگون کفنان را تشییع کند آنهایی که رهبران ما بودند، ائمه ما بودند، من خجالت می‌کشم فردای قیامت در پیشگاه آن بزرگواران.

دوست دارم اگر خدا شهادت را نصیبم کرد بدنم مانند سرورمان حسین(ع) قطعه قطعه شود تا آن هنگام نزد او سرافکنده نباشم. امیدوارم پس از شهادتم کوچکترین ناراحتی به خود راه ندهید چرا که من از آن لب تشنگان و بزرگواران بیشتر نیستم بلکه یک بنده گناهکارم بنابراین خوشحال باشید زیرا جایی و راهی که خود انتخاب کرده بودم با آگاهی کامل یافتم و در آن غرق شدم.

اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم الحمدلله علی عظیم رزیتی اللهم ارزقنی شفاعت الحسین یوم الورود و ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین. الذین بذلو مهجهم دون الحسین علیه السلام.

اللهم وفقنا لما تحب و ترضی

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

بنده کوچک خدا : سید کاظم میرحسنی

ضمناً این چند برگ وصیت نامه مخصوص خانه می باشد و نواري هم که پر شده [ناخوانا] است. و مسئله اي که فراموشم شد اینکه اگر شد از تریبون نماز جمعه اعلام کنید که اگر اینجانب غیبت کسی را کرده ام و کسی حقی به گردنم داشته و نتوانستم ادا کنم یا فراموش شده ما را ببخشد؛ و از درگاه خدا براي ما آمرزش بطلبند.

محل دفن، اگر جنازه ام به دستتان رسید کنار شهید سید حبیب الله به خاك بسپارید و اگر هم نرسید باز هم تشکیل قبر ده ید و هر موقعی که آمدید در آنجا از خواندن قرآن به خصوص آیۀ شریفۀ یس  فراموشتان نشود.

هر کجا هستید از ذکر خدا و خواندن قرآن حداقل روزي ی ک صفحه فراموشتان نشود، نمازهایتان را به وقت بخوانید و به آن اهمیت فراوان دهید و از هر کلامی مقدم بدانید.

راوی :سیدعلی میرحسنی_ برادر شهید

نماز جماعت مغرب و عشا در مدرسه قلعه تمام شد. به دلیل شهادت حضرت زهرا (س) جمعیت زیادی در مسجد حضور داشتند. زیرا مراسم عزاداری بعد از نماز مغرب و عشا شروع می شد. بعد از نماز نیز بر جمعیت حاضرین در مسجد اضافه می شد. گاهی اوقات از گوشه ها و اطراف مسجد صدای صلوات بگوش می رسید. هر کس به دعا و ذکر مشغول بود. به دلیل هوای سرد زمستان همه مردم سعی می کرد به سرعت وارد مسجد قلعه شده تا از سرمای شدید بیرون در امان باشند. قرار بود آقای گچکار به عنوان مداح در این مراسم بیاید که چند دقیقه بعد مجری برنامه اعلام کرد به دلیل برف سنگین در گردنه آهوان آقای گچکار نمی رسند و از برادرمان آقای میرحسنی می خواهیم برنامه را ادامه دهند. سیدکاظم پشت تربیون قرار گرفت و برنامه عزاداری را شروع کرد. مرثیه سرایی سیدکاظم چنان حزن انگیز بود که صدای ناله جمعیت تمام فضای مسجد را پرکرده بود. چند دقیقه ای از شروع مداحی سیدکاظم می گذشت. حال و هوای مسجد به رنگ آسمان شده بود. پس از پایان مجلس تعداد زیادی از عزاداران حضرت فاطمه(س) خواستار تکثیر نوار جلسه بودند. ولی اصلاً این برنامه ضبط نشده بود، چرا که سیدکاظم هرگز تمایلی به این کار نداشت و تاکید داشت که هرگز صدایش ضبط نشود.

راوی رزمنده جانباز مهرداد نظری:

محرم سال 1362 قبل از عملیات والفجر 4 بود و به روزهای تاسوعا و عاشورا نزدیک می‌شدیم. بچه‌ها با عشق و ارادت به امام حسین (ع) همت کردند و نخلی نسبتاً بزرگ ساختند. اسبی تهیه کردند و مراسم تعزیه‌خوانی را برگزار کردند. شهید بزرگوار سید کاظم میرحسنی در نقش مولایمان امام حسین (ع) ظاهر شد؛ با روبند سبزی که صورتش را پوشانده بود، به زیبایی و تأثیرگذاری تمام اجرا کرد.

شور و غوغایی در منطقه برپا بود. بچه‌ها به سر و سینه می‌زدند، از حال می‌رفتند. سینه‌زنی‌هایی اجرا شد که نظیرش را کمتر دیده بودم. انگار همه آسمانی شده بودند. من در گوشه‌ای نشسته بودم، از دور نگاهشان می‌کردم و به حال خوبشان غبطه می‌خوردم...

 

محمدرضا قاسمی از رزمندگان و راویان دفاع مقدس در خاطره‌ای از این شهید مداح می‌گوید:

مراسمی در اهواز با حضور خبرنگاران بسیاری برگزار شد، در محل تریبون ضبط صوت‌هایی به منظور ضبط صدای این ذاکر اهل بیت‌(ع) قرار داده شده بود، وقتی چراغ‌ها خاموش شد، شهید میرحسنی سیستم برق مربوط به ضبط صوتها را قطع کرد و بیش از ۵۰ دقیقه عزاداری کرد و وقتی برق روشنایی وصل شد، خبرنگاران دیدند هیچ صدایی ضبط نشده است، این از اخلاص و گمنامی این شهید والامقام بود که حتی نمی‌خواست، صدایش بماند.

 

 

در این بخش می توانید تصویر مربوط به بارکد دوبعدی این صفحه را دانلود کنید یا برای نصب روی مکان های منتسب به شهید از قسمت محصولات فرهنگی سایت اقدام به سفارش بارکد فیزیکی نمایید. این بارکد دوبعدی توسط همه گوشی های هوشمند دارای دوربین، قابل اسکن است و افراد با اسکن کردن آن به سادگی وارد این صفحه خواهند شد.

بالا