…
3008.1

مجتبی ناطقی

نام و نام خانوادگی: مجتبی ناطقی
نام پدر: ابوالحسن
تاریخ تولد: ۱۳۴۴/۰۷/۲۳
محل تولد: تهران
استان تولد: تهران
مسئولیت: رزمنده
تاریخ شهادت: ۱۳۶۱/۰۲/۱۰
نام عملیات: بیت المقدس
محل شهادت: جاده اهواز خرمشهر
نحوه شهادت: اصابت گلوله توپ
وضعیت پیکر: پیکر مطهر شهید طی عملیات تفحص کشف و در سال 1378 در گلزار شهدای شاهرود به خاک سپرده شد
محل مزار: گلزار شهدای شاهرود
کپی لینک صفحه
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

تهران تا تبریز

شهید مجتبی ناطقی، متولد ۲۳ مهر ۱۳۴۴ در تهران، در خانواده‌ای مذهبی و تحصیل‌کرده به دنیا آمد. او چهارمین و کوچکترین فرزند خانواده بود و نامش را به افتخار برادرانش، مصطفی و مرتضی، مجتبی گذاشتند. پدرش، ابوالحسن ناطقی، از پرسنل نیروی هوایی بود و به دلیل شغلش، زندگی خانواده را از شهری به شهر دیگر می‌برد. مجتبی در یکی از بیمارستان‌های تهران به دنیا آمد، در حالی که پدرش در پایگاه نوژه همدان مشغول انجام مأموریت بود. دوران کودکی او در همدان سپری شد و دوران ابتدایی‌اش را در تبریز گذراند.

هادی ناطقی، پسرعموی شهید، با یادآوری روز‌های انقلاب، می‌گوید: «مجتبی مبارزات انقلابی‌اش را با اوج گرفتن انقلاب از تبریز آغاز کرد. شب‌ها با برادرش به خیابان می‌رفتند و روی دیوار‌ها عکس می‌چسباندند.» این فعالیت‌ها، بذر انقلاب را در دل جوانی که هنوز به سن بلوغ نرسیده بود، کاشت.

فعالیت در انجمن اسلامی و علاقه به ورزش و مطالعه

با بازنشسته شدن پدر و نقل مکان خانواده به شاهرود، مجتبی وارد دوران دبیرستان شد. او در این دوران، یکی از فعالان پرشور انجمن اسلامی در دبیرستان امام خمینی (ره) بود. مجتبی علاوه بر فعالیت‌های سیاسی، به ورزش و مطالعه علاقه زیادی داشت. او دربارۀ مسائل مذهبی و ایدئولوژی اسلامی مطالعه می‌کرد و بسیاری از شب‌ها با دوستانش جمع می‌شدند و به بحث و گفت‌و‌گو درباره انقلاب می‌پرداختند. این دوران، پایه‌های فکری و اعتقادی او را برای روز‌های سخت جنگ تحمیلی مستحکم کرد.

شهادت در عملیات الی‌بیت‌المقدس

مجتبی تا سوم دبیرستان درس خواند و با شروع جنگ، از سوی بسیج به جبهه خوزستان (سوسنگرد) اعزام شد. او بزودی همراه با رفیق صمیمی‌اش، شهید اکبر چمنی، در عملیات آزادسازی خرمشهر شرکت کرد. این دو، رفقایی بودند که تا پای جان پای عهد رفاقتشان ماندند؛ با هم به جبهه رفتند، با هم جنگیدند، با هم شهید شدند، با هم مفقودالاثر شدند و ۱۷ سال بعد، با هم به خانه بازگشتند.

عملیات الی‌بیت‌المقدس، نقطه اوج این رفاقت بود. هادی ناطقی، روایتی از همرزمانی که در لحظات آخر همراه آنها بودند، نقل می‌کند: دهم اردیبهشت ۱۳۶۱، در حین انجام عملیات الی‌بیت‌المقدس، شهید اکبر چمنی مجروح شد و در تیررس دشمن قرار گرفت. مجتبی ناطقی، بدون درنگ، خود را به بالای سر رفیقش رساند و او را بدوش گرفت تا به عقب منتقل کند. آنها به همراه چهار نفر دیگر، در پناه لوله‌های نفتی که در حاشیه جاده کشیده شده بود، در حال فرار از مهلکه بودند. ترکش پهلوی اکبر را دریده و او به شدت خونریزی داشت.

آنها به خاکریزی کوچک رسیدند که حدود ۲۰۰ متر تا خاکریز اصلی فاصله داشت. مجتبی، اکبر را زمین گذاشت تا کمی خستگی بگیرد. مجتبی، تکواندوکار بود و بدن ورزیده‌ای داشت. محمدحسین دماوندی، فرمانده دسته، به مجتبی گفت: «از اینجا به بعد باید با سرعت بدویم تا به خاکریز خودمان برسیم. توانش را داری؟» مجتبی پاسخ داد: «بله، دارم.»

مجتبی دوباره اکبر را روی دوشش گذاشت. دیگر لوله‌های نفتی یا پناه‌گاهی وجود نداشت و باید این مسافت را در دشتی صاف که کاملاً در دید عراقی‌ها بود، می‌دویدند. آنها با فاصله ۱۰ متر از هم حرکت می‌کردند؛ من جلوتر از همه بودم و بعد از من محمدحسین دماوندی. وقتی به لب خاکریز رسیدیم، گلوله‌ای به خاکریز خورد و من را پنج متر آن طرف‌تر پرتاب کرد.

در درمانگاه سپاه منطقه که به هوش آمدم، متوجه شدم آن گلوله تانک، دماوندی را هدف گرفته بود. گلوله دیگری هم به اکبر و مجتبی خورده بود و آنها با گلوله مستقیم تانک به شهادت رسیده بودند. تا سال‌ها، از پیکر‌های عزیزشان چیزی بازنگشت.

شادی پس از ۱۷ سال انتظار

پس از شهادت این دو شهید، پیکر‌های آنها مفقودالاثر شد و خانواده‌ها سال‌ها در انتظار خبری از آنها بودند. ۱۷ سال بعد، خبر تفحص پیکر‌های شهیدان مجتبی ناطقی و اکبر چمنی به خانواده رسید و دل‌هایشان شاد شد. هادی ناطقی با احساسی عمیق می‌گوید: این دو کبوتر با یک بال آسمانی شدند.

بسم رب شهدا و الصدیقین

و لاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربّهم یرزقون »

من وصیتی جز این ندارم که اگر شهید شدم دیگر برادران و دوستانم راهم  را ادامه بدهند. واژه شهادت [ناخوانا] است . واژه اي که افراد بسیاري آن را هدف خود قرار داده و با عشق و علاقه به سوي آن می شتافتند، من در تمام عمرم تنها آرزویی که داشتم شهاد ت بود.البته شهادت آگاهانه و شهیدي مخلص براي خداوند و براي اسلام عزیز .

من هر وقت در تشییع جنازه اي شرکت می کردم، بیشتر خود را کوچکتر و خاضع تر می دیدم و عشقم به شهادت در راه خداي باری تعالی بیشتر می شد. هر وقت جنازه هاي به خون خفته این شهیدان گلگون کفن را می دیدم بی اختیار اشک از گونه هایم سرازیر می شد. ولی این اشک نشانه ضعفم نبود، نشانه علاقه بیحد و مرز من به شهادت بود .اکنون هم که این وصیت نامه را می نویسم، تنها این سعادت را از خداوند خواستارم که آرزوي من که همان شهادت باشد را برآورد. ولی خوب خداوند خود آگاه تر است، اگر زنده ماندم که پیروزیم و اگر مردم هم لااقل ثوابی در نزد خدا خواهیم داشت و اما مادرم در صورت شهادتم می خواهم که در سوگ من گریه نکند و او را به صبر سوره « والعصر » قسم می دهم که از من راضی باشد. چرا که من آن طور که باید و شاید محبت هاي شایان او را جبران نکردم و از پدرم هم می خواهم که مرا حلال کند و در تربیت هرچه [بیشتر ] خواهرم بیشتر بکوشد و توجه برادران عزیزم را به این نکته جلب می کنم که خدا و اسلام و امام است را هیچگاه فراموش نکنند و از آنها و همۀ ملت محروم می خواهم که به این نکته توجه کنند که اسلام همیشه بر دشمنان خارجی پیروز بوده، ولی از دشمنان داخلی که همان منافقان باشند شکست و ضرر دیده است.

با درود فراوان بر رهبر عظیم الشأن و کبیر انقلاب . امام امت خمینی بت شکن و با درود به تمامی رزمندگان اسلام که در جبهه هاي حق علیه باطل ادامه دهنده راه حسین بن علی(ع) هستند وصیت نامه خود را پایان می دهم.

والسّلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته                                         60/8/11

برای این قسمت مستنداتی یافت نشد.اگر شما در این زمینه میتوانید بما کمک کنید و مستنداتی دارید، لطفاً برای ما در  پیام رسان ایتا به نشانی زیر بفرستید تا در این قسمت بارگذاری شود.

saba_44@

با تشکر از همکاری شما

در این بخش می توانید تصویر مربوط به بارکد دوبعدی این صفحه را دانلود کنید یا برای نصب روی مکان های منتسب به شهید از قسمت محصولات فرهنگی سایت اقدام به سفارش بارکد فیزیکی نمایید. این بارکد دوبعدی توسط همه گوشی های هوشمند دارای دوربین، قابل اسکن است و افراد با اسکن کردن آن به سادگی وارد این صفحه خواهند شد.

بالا