…
2942.1

بهرام(عبدالمجید) رحیمیان

نام و نام خانوادگی: بهرام(عبدالمجید) رحیمیان
نام پدر: اسدالله
تاریخ تولد: ۱۳۴۰/۰۹/۰۱
محل تولد: شاهرود
استان تولد: سمنان
مسئولیت: نیروی تدارکات گردان
تاریخ شهادت: ۱۳۶۱/۰۸/۱۱
نام عملیات: محرم
محل شهادت: دهلران ـ عین خوش
نحوه شهادت: اصابت ترکش
وضعیت پیکر: دارد
محل مزار: گلزار شهدای شاهرود
کپی لینک صفحه
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

برای این قسمت مستنداتی یافت نشد.اگر شما در این زمینه میتوانید بما کمک کنید و مستنداتی دارید، لطفاً برای ما در  پیام رسان ایتا به نشانی زیر بفرستید تا در این قسمت بارگذاری شود.

saba_44@

با تشکر از همکاری شما

بسم الله الرحمن الرحیم

« یا ایها الذین امنوا اذا لقیتم فئۀ فاثبتوا و اذکروا الله کثیراً لعلّکم تفلحون »

«اي کسانیکه ایمان آورده اید هر گاه با فوجی از دشمن مقابل شدید باید پایداي کنید و خدا را پیوسته یاد آرید، باشد که پیروزمند و فاتح گردید»

با درود بر مهدي صاحب الزمان(عج) و با درود به رهبر کبیر انقلاب اسلامی و با آرزوي گسترش احکام اسلام در تمام جهان پس از نابودي کامل کلیه جنایتکاران و پیروزي هرچه زودتر جنگ تحمیلی متن وصیتنامه خود را آغاز میکنم.

اینک که این سطور را مینویسم، انتظارم براي فرا رسیدن لحظه اي که مدتها از صمیم قلب آرزوي آن را داشتم، فرا رسیده است و اکنون که لطف خدا شاملم شده که من گنهکار و رو سیاه و بی ارزش در این راه مقدس و پاك که تنها خاصان خدا را اجازه قدم زدن در آن است راه بروم، بر من است که کفران نعمت نکرده و این اجازه مقدس را پاس دارم و تا آخرین قطره خون این راه را ادامه دهم و امانتی را که پس از برداشتن اولین قدم بر دوشم نهاده شده، به سر منزل مقصود برسانم و براي آنکه در نیمه راه از سنگینی بار زانو خم نکنم، از لحظه ورود در این طریق پیوسته دعایم این بوده است که «ربنّا افرغ علینا صبراً و ثبّت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین »

که هرچه دارم و داریم از خداست و اگر لحظه اي لطف او از سر ما برداشته شود به اسفل السافلین  سقوط خواهیم کرد و اگر لطف خدا همچنان نسبت به این عاصی تداوم داشت و خدا خریدار جانم شد، شهید میشوم و خونم بر روي خون دیگر شهداي این طریق خواهد ریخت. چرا که براي بازشدن رِاه کربلا باید سیل خون راه بیفتد و  بتوانند از این راه گذشته، جانهاي خود راه را باز کند تا یاران خدا و مشتاقان حسین(ع) را از بوي قبرش سرشار نمایند. اگر در این راه شهید شدم، پدرم و مادرم، گردنهاي خود را بالا بگیرید که شما هم توانسته اید به خروشانتر شدن این سیل کمک کنید.

اگر این فیض الهی شامل حالم شد مادر و پدر عزیزم حتی الامکان گریه نکنید، و اگر گریه کردید، زنهار که از [گریه] کردنتان، حالت ضعف استنباط شود. چرا که کسی که قدم در راه حق میگذارد قویست و رهنمون شوندگان او به این راه نیز قوي هستند. براي اینکه امانتداري میباشند که توانسته اند امانت خدا را بدون خدشه دار شدن به صاحبش بدهند.

زیرا اگر امانت از اصل خود کم بود، صاحب امانت قبول نمیکرد. ... و اگر شهید شدم مادر بهتر از عمرم: به دامن پاکت ببال که توانستی چنان فرزندي بپرورانی که در صورت مقبول افتادن، همنشین صالحان و خاصان گردد. و برادرانم را نیز چنان بپرور که اجازه چسبیدن گوشه اي از پیراهن اهل بیت را یافته و دنباله رو امام حسین(ع) گردند.

اي مادر گرانقدرم: اگر با بدن لهیده و دست و پاي قطع شده ام مواجه شدي، بدان که از شهید مظلوم آیت الله بهشتی که بدنش را له و دست و پایش را قطع کردند، در نزد خدا عزیزتر نبوده ام، و اگر با بدن سوخته ام مواجه شدي، آگاه باش که در نزد خدا از شهید رجائی و باهنر عزیزتر نبوده ام و اگر جنازه ام پیدا نشد، بدانید که امانتداري شما در نزد خدا بیشتر مقبول افتاده است. واي پدر و مادرم اگر در شهادتم خداي ناکرده، ظاهر گریان داشتید، چنان که در شب دامادیم میبایست باشد، دل خندان داشته باشید. از کلیه کسانی که حقی به گردنم دارند، حلالیت میطلبم مقدار پولی در صندوق قرض الحسنه جهاد و صندوق ولیعصر دارم که اختیار آنرا به مادر می سپارم که هر جور صلاح بداند، خرج کند.

در خاتمه، میخواهم که از روي این پول 26 روز روزه و مقداري نماز قضا برایم بجا آورید- از همه طلب استعفار دارم.

« والسلام علیکم و رحمۀالله و برکاته »

مجید رحیمیان...

[وصیت نامه اي دیگر]

بسم الله الرحمن الرحیم

اینجانب بهرام (مجید) رحیمیان با اقرار به نبوت یکصدوبیست و چهار هزار پیغمبر که خاتم آنها حضرت محمد بن عبدالله(ص) است امامت علی (ع) و یازده فرزند او ایمان به اینکه آخرین آنها حضرت مهدي(عج) هم اکنون در قید حیات میباشد و روزي به امر خدا قیام کرده و زمین را پر از عدل و داد می نماید رو به سوي جبهه نبرد حق علیه باطل به امر نایب برحق امام زمان، امام امت و امید مستضعفان جهان میروم و اگر در این راه مقدس شهادت نصیبم شد، از لحاظ نبودن حق به گردنم، موارد زیر را از کسانی که بعد از من هستند خواهانم.

  1. در وهله اول پنجاه و پنج روز روزه بر ذمه دارم که از لحاظ احتیاط دو ماه بدهید برایم بگیرند.
  2. یکهزار تومان از جانب من رد مظالم بدهید.
  3. مقداري هم (مثلاً سه ماه) هم بدهید نماز قضا بخوانند.

کلیه موارد بالا از روي 125000 ریالی که دارم ( 100000 ریال در صندوق قرض الحسنه ولی عصر و 25000 ریال در صندوق قرض الحسنه جهادي داده شود و هرچه از این مبلغ زیاد آمد در اختیار مادرم قرار بگیرد تا در راه مستضعفین و یا هر خرج دیگري که صلاح بداند مصرف نماید جدا از اینها هرچه مایملک من باشد در راه خیر (جنگ زدگان ، مستضعفین و از این قبیل) مصرف شود.

« والسلام »

مجید رحیمیان

12/06/61

 

روایت مادر شهید بهرام(مجید) رحیمیان از شهادت فرزندش

روزها از پی هم می گذشت و مجید همچنان در پشتیبانی حضور داشت وظیفه مهمات رساندن به جبهه را داشت و بارها می گفت یک هفته یکبار هم اسلحه نمی بیند در نهایت از شهادت ناامید شده بود بعدها از دوستانش می شنیدم که چقدر پیگیر اخبار جنگ بود و از عملیات می پرسید تا اینکه عملیات محرم در آبانماه سال ۶۱ آغاز شد که البته قبل از آن به صورت تلفنی به ما گفته بود که قرار است خبرهایی بشود.

اینجا نیز طبق معمول مجید بر روی ماشین کار پیشتیبانی می کرد و درست در شب یازدهم آبانماه ۶۱ بود که برای پشتیبانی عملیات محرم خودرویی را به منطقه عین خوش در غرب کشور می رساند و به مقر باز می گردد پس از حضورش در مقر نیاز به مهمات در جبهه ای دیگر، نظر فرماندهان را جلب می کند و در این بین خودروی حامل این مهمات که راننده ای دیگر داشته خراب می شود.

مجید که به تازگی از عین خوش بازگشته بود به فرماندهان می گوید من این بار مهمات را می برم در عین حال که خسته بود و تازه از مسیر بازگشته بود گویا خدا می خواست تا خودروی آن جوان خراب شود و مجید به قتلگاه برود آن هم در ماه محرم و این تلاقی چقدر زیبا است برای من که مادر او هستم و صبر زینب(س) را می بینم.

در نهایت او برای بردن مهمات سوار بر خودرو می شود و به پیش می رود که در عین خوش خودرویش در چالیه ای متوقف می شود (یا برخی می گویند به محل می رسد، حتی برخی هم می گویند نقص فنی پیدا می کند) در هرحال از خودرو پیاده می شود و در همان لحظه خمپاره۶۰ با اصابت در کنار او، شهد نوشین شهادت را به او می نوشاند.

شهادت مجید نشان داد خداوند بندگان منتخب خود را دست چین می کند و هیچ ربطی ندارد که شما در پشتیبانی باشید و یا در حال تیراندازی در خط مقدم. اگر خدا بخواهد خواهید رفت و من بهت زده از اینکه مگر می شود فرزندم به این جایگاه رسیده باشد که خدا او را بپذیرد؟ پس خدا خیلی مرا دوست دارد و خیلی بیشتر، مجید را.

خبر شهادت مجید را فردای آنروز به ما دادند ابتدا باور نمی کردم اما بعد خدا را شکر کردم که او را از من پذیرفت و به من این لیاقت را داد.

تنها خواسته ام از همرزمانش این بود که یک یادگاری به من بدهند و این ساعت که گوشه اش جای ترکش دشمنان هنوز پیداست، یادگاری اوست که با مشقت فراوان از مناطق جنوب به دستمان رسید.

مادر شهید که خود از فعالان بخش تعاون جهاد سازندگی بود و به خانواده های شهدا سرکشی می کرد می گفت پدر شهید یک هیلمن (خودروی انگلیسی آنزمان) صفر براش خریده بود ولی مجید سوار آن نمیشد .. یعنی روش نمی شد سوار بشه .. (مقایسه کنید با امروزی ها) ... می گفت با همین موتور برم بهتره ...

 

در این بخش می توانید تصویر مربوط به بارکد دوبعدی این صفحه را دانلود کنید یا برای نصب روی مکان های منتسب به شهید از قسمت محصولات فرهنگی سایت اقدام به سفارش بارکد فیزیکی نمایید. این بارکد دوبعدی توسط همه گوشی های هوشمند دارای دوربین، قابل اسکن است و افراد با اسکن کردن آن به سادگی وارد این صفحه خواهند شد.

بالا