2851.1

احمد خوشقدم

نام و نام خانوادگی: احمد خوشقدم
نام پدر: محمدابراهیم
تاریخ تولد: ۱۳۱۴/۰۱/۲۱
محل تولد: دامغان
استان تولد: سمنان
مسئولیت: نیروی تدارکات
تاریخ شهادت: ۱۳۶۵/۰۴/۲۳
نام عملیات: درگیری با ضدانقلاب
محل شهادت: کردستان ـ اشنویه منطقه گالیگادر
نحوه شهادت: اصابت گلوله
وضعیت پیکر: دارد
محل مزار: گلزار شهدای شاهرود
کپی لینک صفحه
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

احمد خوشقدم در سال 1314 در شهر دامغان دیده به جهان گشود. پدرش حاج محمد ابراهیم نام داشت و مادرش زهرا. دو ساله بود که مادرش را از دست داد. او هرچه بزرگ­تر می­شد، علاقه­ اش به مادری که وجود نداشت بیشتر می­گردید. از وقتی که امکانش فراهم گردید، به یاد مادرش، در ایام فاطمیه برای خانم فاطمۀ زهرا(س) مراسم سوگواری در منزلش برقرار می­کرد.

شش سال درس خواند و بعد از آن شاگرد نجاری پدر شد. به سرعت این حرفه را آموخت. سربازی­ش را در نیروی هوایی گذرانید و پس از آن یعنی سال 1337 گارگاه درودگری در گنبد دایر کرد. هشت نفر در گارگاه او کار می­کردند. به درخواست خانواده کارگاهش را به دامغان منتغل کرد. در تاریخ 1345/11/11 به استخدام راه آهن شاهرود در آمد.

فرد مبتکر و خلاقی بود. دیگر همه او را «اُست احمد» صدا می­زدند. همین ایام بود که توانست دستگاه اره تیز کنی و خرّاطی را طراحی کند و بسازد. تا آن زمان این نوع دستگاهها فقط از خارج وارد می­شد. در ایام فراغت در کارگاه نجاری­اش به تولید قطعات و لوازم هنری می­پرداخت. یک نمونه از کارهای او منبر مسجد راه آهن شاهرود می­باشد که هم اکنون استفاده می­گردد.

همت بلندش سبب می­شد که با تهیدستان بسازد و برایشان کار نسیه انجام بدهد. تا آنجا که جا داشت به افراد کم بضاعت تخفیف می­داد. پسرش سعید می­گوید:« پس از شهادت پدرم چند نفر پیشم آمدند و چیزهایی از او تعریف کردند که تا آن موقع حتی فکرش را نمی­کردم. یکی از انها گفت" ساختمانی ساخته بودم و دستم خالی بود. از حاج احمد خواستم تا درب ورودی انرا اندازه بزند و برایم بسازد. پس از آنکه سفیدکاری تمام شد. سراغ آن یک درب رفتم. با ماشین خودش پنج شش درب را بار کرد و آورد برای نصب. دست و پایم شروع به لرزیدن کرد. به او گفتم من پول همان یک لنگه که سفارش کرده بودم را ندارم چه برسد به چند لنگه را! خنده­ای کرد و گفت خودم آنها را اندازه زدم و ساختم تو هم به مرور پولش را خواهی داد." یکی هم گفت" من حتی بیعانۀ ساختن درب را نداشتم. پدرت جوانمردی کرد و برایم درب ساخت. یکی هم تعریف کرد" در مخمصه بودم که مرا ضمانت کرد و حتی سفارش کرده بود که موضوع را به من نگویند تا شرمنده شوم." تمام برگه­های مأموریت راه آهن به او برای کمک رسانی به جبهه موجود است که در تمام آنها نوشته شده است بدون دریافت حق مأموریت. یکبار هم حاج اقای رضاپور مسئول کمیته کمک رسانی مدرسۀ قلعۀ شاهرود به من گفت هرچه او را قسم دادم که اقلاً پول بنزین آمد و رفت به جبهۀ ماشینش را از ما قبول کند، نپذیرفت.»  

فردی متدین و انقلابی بود. همین که امام در آن زمان دستور دادند که سربازها فرار کنند با پسرش سعید تماس گرفت و او را به فرار تشویق کرد. سعید که در پاسگاه ژاندارمری کلاچای استان استان مازندران خدمت می­کرد، بلافاصله به شاهرود برگشت.

در آن سالها نشریات اسلامی و بخصوص مجله یافت نمی­شد. تنها مجلۀ مکتب اسلام از قم منتشر می­گردید که مطالبش مورد تأیید بود. حاج احمد نمایندۀ افتخاری توزیع آن در شاهرود بود. کارش این بود که هر ماهه تعدادی مجله برای او می­فرستادند. او هم آنها را توزیع و پولش را به حساب دفتر مجله می­ریخت.

سعید، پسر بزرگش می­گوید بارها اتفاق افتاد افرادی را که وسیلۀ نقلیۀ آنها خراب می­شد را شب با خانواده ه­ایشان به خانه می­آورد. از او پرسیده بود که:« بابا! این همه مسافر از کجا گیر می­اری؟!» پدرش هم به او گفته بود بعد از نماز مغرب و عشا به تعمیرگاه دانایی می­روم اگر در راه مانده­ ای باشد وظیفه است که به او اسکان بدهیم.

رابطۀ نزدیکی با روحانیت مبارز داشت. هر وقت که شهید آقا سید حسن شاهچراغی از دامغان برای سخنرانی و تبلیغ به شاهرود می­آمد را مهمان می­کرد. افراد انقلابی آن زمان، خاطرات آن سخنرانی­های پُر شور را فراموش نکرده اند.

با پیروزی انقلاب و شکل گیری جهاد سازندگی، وقت آزاد خود را در خدمت آن نهاد قرار داد. یک وانت پیکان داشت که از آن در جهاد استفاده می­کرد. یک روز در میان به روستاها می­رفت. با نظارت وی راه روستاهای ری­آباد، خارطوران و چند روستای دیگر بهسازی گردید. در ساخته شدن حمام روستای کوه ­زر نیز  سهم بسزایی داشت.

با شروع جنگ تحمیلی نخست در بخش جمع­آوری و رسانیدن کمک­های مردمی به جبهه فعالیتش را آغاز کرد. او بازویی برای ستاد کمک رسانی مدرسۀ قلعۀ شاهرود بود. آنها نیز هر وقت باری داشتند که می­بایست سریعاً با وانت به جبهه رسانده شود، آن مأموریت را به او محول می­کردند، مثل ماست چکیده و برخی از انواع مواد خوراکی و اقلام دیگر.

وقتی حادثۀ زلزلۀ طبس اتفاق افتاد، با گروهی از جهادگران شاهرودی به سرعت خودش را به آنجا رسانید.

هر وقت روز جمعه در شهر بود، نماز جمعه ­اش ترک نمی­شد. سعی می­کرد تعدادی را به نماز جمعه برساند یا هنگام برگشت آنها را به مقصدشان برساند.

آمپلی فایر، موتور برق و حجله خریداری کرده بود تا در مجالس شهدا و دیگر مجالس مذهبی استفاده گردد. در برگزاری اینگونه مجالس هم سنگ تمام می­گذاشت.

افراد فامیل و دوستان هنگام درخواست وام از صندوق­های قرض­الحسنه و بانک، برای ضمانت سراغش می­ آمدند چون می­دانستند رویشان را زمین نخواهدگذاشت.

سال 1361 همراه خانمش به حج تمتع مشرف شد. برای حاجیه خانم بتول منصوریان احترام ویژه­ ای قائل بود و تفاهم کاملی در زندگی داشتند.

در تاریخ 1363/1/15 از راه اهن بازنشسته گردید و با خیالی راحت خود و وانتش را در اختیار جبهه و جنگ ق5رار داد.

سر انجام در تاریخ 1365/4/23 در منطقۀ عملیاتی قادر در کمین ضد انقلاب از خدا بی­خبر قرار گرفت و به شهادت رسید. از این شهید بزرگوار هشت فرزند برومند یادگار مانده است که اکثر آنها دارای تحصیلات عالی می­باشند و عضوی مفید از جامعۀ اسلامی­ اند.

برای این قسمت مستنداتی یافت نشد.اگر شما در این زمینه میتوانید بما کمک کنید و مستنداتی دارید، لطفاً برای ما در پیامرسان ایتا به نشانی saba_44@ بفرستید تا در این قسمت بارگذاری شود

با تشکر از همکاری شما. 

برای این قسمت مستنداتی یافت نشد.اگر شما در این زمینه میتوانید بما کمک کنید و مستنداتی دارید، لطفاً برای ما در پیامرسان ایتا به نشانی زیر بفرستید تا در این قسمت بارگذاری شود
با تشکر از همکاری شما. saba_44@

در این بخش می توانید تصویر مربوط به بارکد دوبعدی این صفحه را دانلود کنید یا برای نصب روی مکان های منتسب به شهید از قسمت محصولات فرهنگی سایت اقدام به سفارش بارکد فیزیکی نمایید. این بارکد دوبعدی توسط همه گوشی های هوشمند دارای دوربین، قابل اسکن است و افراد با اسکن کردن آن به سادگی وارد این صفحه خواهند شد.

بالا