2726

حسین فروغی

نام و نام خانوادگی: حسین فروغی
نام پدر: ابوالقاسم
تاریخ تولد: ۱۳۴۲/۰۷/۱۴
محل تولد: شاهرود
استان تولد: سمنان
مسئولیت: رزمنده
تاریخ شهادت: ۱۳۶۱/۰۸/۱۱
نام عملیات: محرم
محل شهادت: دهلران ـ عین خوش
نحوه شهادت: اصابت ترکش
وضعیت پیکر: دارد
محل مزار: گلزار شهدای شاهرود
کپی لینک صفحه
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

شهید والامقام حسین فروغی فرزند ابوالقاسم و شریفه در تاریخ چهاردهم مهر ۱۳۴۲ در شهرستان شاهرود در خانواده‌ای متدین دیده به جهان گشود.  شهیدی که ورزشکار، شاعر و مداح اهل‌بیت(ع) بود.

این شهید والامقام تا سال سوم دوره متوسطه درس خواند. در جریان پیروزی انقلاب و بعد از آن فعالیت داشت. عاشق امام خمینی(ره)، شهادت و همیشه ورد زبانش اشعار حسینی بود.وی در ۱۹ سالگی به عنوان بسیجی در جبهه حق علیه باطل حضور یافت و در یازدهم آبان ۱۳۶۱ در منطقه عین‌خوش توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به فیض عظمای شهادت نائل آمد.

اگر شما در جهت تکمیل این بخش میتوانید به ما کمک کنید و مستنداتی دارید لطفاً برای ما در پیامرسان ایتا به نشانی 44_saba@ ارسال فرمایید تا در سایت بارگزاری گردد.

 

باتشکر از همکاری شما

بسم الله الرحمن الرحيم

يا ايها الذين آمنوا اذْكُرُوا الله ذكراً كثيراً و سبحوه بكرةً و اصيلاً

ای کسانی که ایمان آوردید و شامگاه ذکر کنید خدا را ذکر کردنی بسیار و تسبیح کنید او را در بامداد»

با سلام و درود بر سالار شهیدان حسین (ع)، سلام بر عزیز دل زهرا (ع) و یاران باوفای آن حضرت که در عاشورا مردانه در راه اسلام جنگیدند و شهید شدند و نام و یادشان در صفحه تاریخ اسلام نقش بست.

و سلام و درود بر شهدای راه اسلام و قرآن، از صدر اسلام و کربلای حسین (ع) تا کربلای غرب و جنوب اسلامی عزیز ما و سلام [و] درود بر رهبر عزیز و مهربانمان خمینی عزیز و مهربان آن رادمردی که همانند حسین (ع) قیام کرد، آن اسطوره مقاومت و شجاعت یک تنه فریاد برآورد که ای بشر از خواب غفلت در [ناخوانا] این همه در میان فساد و منجلاب فرو رفتن باید قیام کرد [اگر] دیـر بجنبیـد از اسلام عزیز دیگر هیچ چیز باقی نخواهد ماند که یک باره امتی با قلب پاک و [ناخوانا] لبیک گفتند و آن امت تا به حال مقاوم [و] مستحکم به حال خود خواهد بود.

عزیزان و برادران و خواهرانی که این همه راه را آمده اید از همه شماها عذر می خواهم. این را بدانید که دوست نداشتم و دلم نمیخواست که مزاحم شما بشوم. ای کاش دور از هیاهوی این دنیا به خاک سپرده میشدم تا در میان این سروصداها [ی] مادی دنیا نباشم.

می دانید دلــم می خواست که گمنام باشم در میان همان بیابانها می ماندم مانند دماوندی ،چمنی کلاته ای و عزیزان دیگر [ناخوانا] عزیزان در آن زمان و در آن حال میدانــم کــه زهرا (س) و مهدی (عج) می آیند .

مادران شهدا عزیزانتان را [آنان] برایشان عزاداری می کنند و اشک می ریزند و به آنها خوش آمد میگویند ولی عزیزانی که [این ] راه را آمده اید و اینجا جمع شده اید، بگذار تا سخنی کوتاه با هم داشته باشیم.

ببينيد برادرها شما [بار] زیادی را به دوش کشیدید و آوردید و در این محل مقدس نفی کردید ولی میخواهم این را [بدانید] تغییری در درون شما به وجود آمده یا نه؟ خود را وصف کنید و ببینید در چه حالی هستید کم کم [بر] سر مزار آمدنتان تفریح نباشد و از این [حالات].. از شما می خواهم که هر زمان که به مزار [می آیید] بعد از [ناخوانا] آنها هستید یعنی اینکه بایـد پـیـام خون این شهدا را به گوش جهانیان برسانی.ولی سخن دیگر با [ناخوانا] وای بر شما وای بر که خواسته باشید یک لحظه یک قدم دیر بجنبید شما مسئولیتها [ناخوانا] باشید و خدمت کنید. شما باید در هر صورت فردای قیامت جوابگوی هزاران هزار شهید باشید، آری، شهدایی عزیز.

خدایا امشب چه خواهد شد معلوم نیست [ناخوانا] که با عشق به خدا همه آماده اند. خدایا چه باید کرد؟ آخر معلوم نیست که این عزیزان [ناخوانا] مبارزه با مزدوران [ناخوانا] کردند یا نه شاید عزیزانی را به اسلام هدیه ،کنیم شاید جوانانی امشب شب آخر عمرشان باشد [ناخوانا] مادران شهدا بودید و به چشم می دیدید که عزیزانتان فرزندانتان چگونه عاشقانه پیش می روند [ناخوانا] بودید که باز دوباره یاد حسین (ع) و على اكبر (ع) حسین، در اذهانتان زنده شود و خوشا به حال شما ای خانواده [ناخوانا]

خدایا، نمی دانم آیا لیاقت این را دارم که این جسم مادی و ناچیز را، این بدن کثیف کـه غرقه در [ناخوانا] هست هدیه در راه رضای تو .کنم خدایا از خود بیخودم کن که دیگر طاقت ندارم خدایا دیگر نمیخواهم ناظر این باشم که دوستان عزیزی را دوباره تشییع کنیم. خدایا، دیگر مادران شهدا طاقت این را ندارند داغ عزیزانشان [را] ببینند خدایا دلم شکسته از همه چیز بریدم و گذشتم دیگر نمیخواهم در این دنیای [ناخوانا] بمانم، دیگر نمی خواهم که همچون ابوجهل در جهل باشم خدایا از تو میخواهم که مرا به بندگی و کوچکی قبول [ناخوانا] مرا ببخشی و تا آن زمان که مرا نیامرزیدی از دنیا .نبری آری برادران این دنیا ارزش یک ارزن را ندارد این دنیا آن قدر بی ارزش است که خدا می داند که به قول شاعر عزیز که می گوید

دلا این عالم فانی به یک ارزن نمی ارزد به دنیا آمدن بر زحمت رفتن نمی ارزد[ناخوانا] مگر ما چقدر عمر میخواهیم بکنیم که این قدر حرص میزنیم. برای هر مسئله نـق می زنیم سنگ جلوی چرخ انقلاب میاندازیم] حق را ناحق جلوه می دهیم. برای مسائل مادی دنیایی توی سر هم میزنیم آخر ،عزیزان این اعمال [ناخوانا] نیست مردم قیامتـی هـم خواهد بود. مردم مرگ و قبری هم خواهد بود دیگر همچنین نشـود کـه مـرگ و تاریکی فراموش شود، عذاب خدا فراموش بشود که اگر یک لحظه غفلت کنیم دینمان را بـه ایــن دنیا باخته ایم.

مربوط به یاران باوفای امام و محمد حسن عزیز گروه مقاومت امام: [ناخوانا] من لياقت آن را ندارم که با شما و برای شما سخنی بگویم ولی مسائلی را به عنوان تذکر [ یادآوری می کنم میدانم که شاید الان در این حال بغض گلویتان را گرفته و میخواهید گریه کنید میدانم مسئله ای نیست باید صبر داشت و باید خود را آماده کنید و بچه های دیگری را هم آماده کنید [ناخوانا] را محمد حسن گوش کنید بلکه بفهمید اگر با جمع باشید و به هم تذکر بدهید بدانید که [ناخوانا] زود فردی موثر برای خود و جامعه خواهید بود. کارهایتان را با هم و با شور بیشتر رسیدگی کنید اگر یک مسئله ناراحت کننده ای برایتان رخ داد، عصبانی و ناراحت نشوید و بعد خودتان را بکشید کنار بلکه مسئول هستید. باید نیروها را منسجم تر و با هم بیشتر باشید [ناخوانا] در میان آن ۵۰ نفر عضو کاری باشند با همانها کار کنید و ادامه دهید کارهایتان را از] نماز شب یادتان نرود. [از] دعا برای خانواده شهدا یادتان نرود. بیشتر به خانواده های شهدا سر بزنید با آنها در تماس باشید. قدر یکدیگر را بدانید قدر جمعهایتان را بدانید که بعد پشیمان خواهید شد. فردا روزی کـه بزرگ شدید و سر زندگی خود رفتید با هم باشید و به هم سر بزنید. قدر یکدیگر را بدانید افراد خوب را شناسایی کنید و آنان به طرف خود بکشانید. به آنها کار بدهید، شخصیت بدهید، بعد هم از آنان کار بخواهید.[از] رفتن به اردو و بسیج یادتان نرود. به قول محمد حسن بیشتر [در] مجالس مذهبی شرکت کنید [از] نماز جماعت فراموشتان نشود که ما هرچه داریم از این نماز است. بزرگترین فریاد همان نماز است.

[ناخوانا] با دو گروه با معلمین و محصلین که ای عزیزان که باید سرمشق جامعه باشید کـه جامعه را شما کامل میکنید [ناخوانا] آن را شما ایفا میکنید از شما میخواهم که امام و یاران امام را از یاد نبرید و گوش به فرمانهای روحانیت عزیز باشید. در کارهایتان و در اعمالتان از سخنان امام عزیز کمک بگیرید و راهگشای مسائل زندگی خود قرار دهید. امیدوارم که شماها امید آینده و سربازان آینده امام زمان(عج) باشید آمین.

اگر از من حقیر بدی و برخوردی دیده اید مرا ببخشید و دعایم کنید [ناخوانا] از همه می خواهم که مرا ببخشید و مرا دعا کنند که خدا مرا عذاب ،ندهد در ضمن از خانواده عزیز خود هم میخواهم که مرا ببخشند آخر میدانم که شاید فرزند خوبی برای شما نبودم مخصوصاً مادر عزیزم و مهربانم که میدانم پیش زهرا ) سرشکسته نیست [ناخوانا] آن شهدا سربلند و پرافتخار خواهد بود از برادران و خواهرانم میخواهم که ما را ببخشند وای از آن روزی که در گورم کنند تنگ بریزند بر سرم خاک و خس و سنگ [ناخوانا] آن کـــــه بــــا مـــــاران کـــــنم جنـــــگ به [ناخوانا] آنکه از موران گریـزم

امیدوارم همسایه هایمان اگر در این مدت عمر از من حقیر خطایی دیدند، مرا به بزرگی خودشان ببخشند از خانواده شهدا هم میخواهم که اگر ما [در] این مدت نتوانستم [ناخوانا] برای شما انجام دهم مرا ببخشید.

التماس دعا

می خواهم که نماز وحشت برایم بخواند یک سال نماز و پنج ماه روزه قرض دارم انجـام دهید.

 

 

روایتی به نقل از خواهر بزرگوار شهید:

  شب عاشورا مادر شهید خواب دید که سَر پسرش جدا شده است و حسین رنجبر که از جبهه آمد تعریف کرد، شب عملیات تیر به پای حسین خورد و چفیه اش را به پا بست و گفت: خاری است در ادامه پاشنه پایش روی مین رفت و به بالا پرتاب شد و وقتی روی زمین آمد صورتش روی مین دیگری خورد و مثل امام حسین سَر جدا و دست جدا و قطعه قطعه شد.

روایتی از دوست و همرزم شهید رزمنده سرافراز جناب آقای علی اصغر زمانی:

 آشنایی بنده با شهید در مکتب خانه قرآن که استادش شیخ عباس شهسوار بود و قرآن یاد میگرفتیم از آنجا آغاز شد زمانی که انقلاب شد با شهید محمدحسین محمدی آشنا شدیم و گروه مقاومت امام تشکیل شد، شهید حسین ورزشکار خوب و قَدری بود، فوتبالیست و کوهنورد قهاری بود، اکثر مواقع پوتین به پا داشت و در کوه بود، چهار بار با هم جبهه رفتیم وخیلی اهل شعر و مداحی بود. در عملیات محرم من و شهید محمدباقر قرایی و شهید حسین عهد اخوت بستیم که هرکس از ما سه نفر شهید شد بقیه را شفاعت کند. شب عملیات حسین به من گفت: من فردا شهید می‌شوم و به محمدباقر گفت: دعا کنید من شهید شوم و شما شهید نشوید و از خدا خواستم حتماً شهید شوم.نیمه شب عملیات شروع شد، مرحله اول عملیات ما برگشتیم عقب حدود چهل نفر از بچه‌ها شهید شدند، صبح چادر بزرگی روی زمین پهن کرده بودن که جای تعجب داشت، اما وقتی چادر را کنار زدم دیدم شهدا را زیر چادر گذاشتند و اولین شهید که او را دیدم حسین بود، منقلب شدم و شوکه، هلی کوپتر آمد و شهدا را به عقب بُرد.در آن لحظه که با پیکر شهید روبرو شدم یاد شعر شهید که چند بار برایم خوانده بود افتادم گفت: او این شعر را با سوز می‌خواند :

روح بزرگ مومن عصیان نمی‌پذیرد

طبع بلند مردان سستی نمی‌پذیرد

قلب امام امت پستی نمی‌پذیرد

این بی کران دریا طوفان نمی‌پذیرد

آری طلای کامل نقصان نمی‌پذیرد

این معصیت بی توبه یزدان نمی‌پذیرد

عاقل عذاب حق را بر جان نمی‌پذیرد

بوجهل از جهالت ایمان نمی‌پذیرد

آزادگان عالم دیوانه حسین اند

راه محبت او پایان نمی‌پذیرد

خواهم دفع گردد جسمم به کربلایش

مدفون کربلایش حیران نمی‌پذیرد

قلب پدر میازار تندی نکن به مادر

این معصیت بی توبه یزدان نمی‌پذیرد

مداح بود و عاشق شعر و علاقه به امام داشت و به خاطر اطاعت از امام حاضر شد تا سرش را فدا کند.

روایتی به نقل از جانباز سرافراز حمیدرضا رضایی:

شهید حسین سرآمد در گروه مقاومت امام بود و بعد از شهید محمدی دومین نفر گروه و دومین فرمانده بود، چند سالی شاگردی شهید حسین را کردیم با آن عزت نفس و صراحت لهجه و تسلطی که نسب به رفع امور و مسایل کاری گروه داشت و منشا خیر بود.
 قبل از عملیات محرم در آلفا آلفا در خدمت ایشان بودم، دعای توسلی خواند که هنوز طعم آن در وجودم هست، حُزنی داشت، ما را بغل کرد بعد از دعا و حلالیت خواست من را کناری کشید از جیبش پیشانی بند قرمز یاحسین شهیدی را درآورد و به من داد و گفت: روزی که جنازه من را آوردند این پیشانی بند را روی پیشانی من ببند.
 ما به شاهرود برگشتیم مدتی بعد عملیات شد و متوجه شدیم هشت نفر از اعضای گروه امام به شهادت رسیدند و در سردخانه رفتیم پیکر شهدا را از نزدیک دیدیم و عکس گرفتیم، شهید حسین هم بود، اما صورتی نداشت! به یاد پیشانی بندی که به من داده بود افتادم با خود گفتم پیشانی بند را حالا کجا ببندم، روز تشییع بلا تکلیف بودم که پیشانی بند را چه کار کنم آقای قنبریان داخل قبر رفت بلا فاصله پیشانی بند را به او دادم و او هم روی صورت شهید گذاشت خدا را شکر کردم که ماموریت انجام شد.

اگر شما در جهت تکمیل این بخش میتوانید به ما کمک کنید و مستنداتی دارید لطفاً برای ما در پیامرسان ایتا به نشانی 44_saba@ ارسال فرمایید تا در سایت بارگزاری گردد.

باتشکر از همکاری شما

در این بخش می توانید تصویر مربوط به بارکد دوبعدی این صفحه را دانلود کنید یا برای نصب روی مکان های منتسب به شهید از قسمت محصولات فرهنگی سایت اقدام به سفارش بارکد فیزیکی نمایید. این بارکد دوبعدی توسط همه گوشی های هوشمند دارای دوربین، قابل اسکن است و افراد با اسکن کردن آن به سادگی وارد این صفحه خواهند شد.

بالا