منصور با مهدی حجی و محمدرضا حسینی و با فرماندهی عبدالله عرب نجفی
قبل از عملیات بیت المقدس شش در منطقه گردویی در خاک عراق،با هم پیمان بستند که هر کدام از رفقا زودتر به شهادت رسید آن یکی انگشتر او را به دست کرده و از شهید طلب شفاعت کند.
شب عملیات مهدی حجی به شهادت می رسد و منصور عبداللهی بالای سر شهید مهدی می رود و نشان انگشتری مهدی را به دست خود می کند و از شهید طلب شفاعت می کند.
فردای آن شب منصور عبداللهی نیز به شهادت می رسد و محمد رضا حسینی بالای سر منصور رفته انگشتری را از دست شهید در می آورد و به دست خود می کند و از شهید منصور طلب شفاعت می کند و مدتی بعد محمدرضا نیز به شهادت می رسد .
«به نقل از برادر شهید »
بسم رب الشهدا
ما میرویم به جبهه امام زنده بماند
پرندگان مهاجر ز شهر رفتند
دریغ و داد ندانم که تا کجا رفتند
در سال۱۳۴۶ در شهرستان شاهرود دیده به جهان گشود و راه حسینی و طریق عشق را در خانواده ای مذهبی فرا گرفت،پس از تحصیل علم عاشقانه به خدمت مقدس سربازی پا گذاشت و همین سبب شد تا پلی باشد برای رسیدن به لقاا...، آری مرغان عاشق! پروازی چنین می یابد.
«شهید منصوری عبد الهی»
دوستانی که با او بودند با خصوصیات اخلاقی ایشان خوب آشنا هستند. زمانی که با او آشنا شدیم اوایل خدمت مقدس سربازی بود، اخلاص و تقوای او سرمشقی شد برای ما و کلام او شیرینی خاصی را در دل ما ایجاد میکرد، هرگز حسن خلق و عطوفت وی را از یاد نمیبریم در تمام صحنه ها قهرمان بود و از دیگران همیشه یک قدم جلوتر، نماز های شب او چهره نورانیش را منور تر کرده بود و دوستان هم کیش را به خود علاقهمند تر،هرگز از او کلامی که دور از شأن یک بسیجی باشد شنیده نشد، هرگاه در محفلی شرکت میکرد کسی جرأت نمیکرد که سخنی گزاف یا شوخی نماید، متانت و ایمان پر صلابتش مارا به حسرت وا میداشت و از اینکه با او دوست شده ایم به خود میبالیم، پس از اتمام خدمت به جهت شناختی که مسئولین از وی داشتند به او پیشنهاد در تهران ماندن را کردند بدین جهت به سمت معاونت آموزش بهداری سپاه و همچنین یکی از عناصر مهم در بهداری سازمان زندانها مشغول بکار گردید، بعد از مدتی این احساس به او دست داده بود که دلش بهانه جبهه را گرفته و چند بار از زبان خود او شنیدیم که میگفت(جبهه اصلی خالی است و من نمیتوانم در جبهه دوم کار کنم) با اینکه مسئولین ذیربط با رفتن وی مخالفت داشتند از او میخواستند به علت حساسیت کار در پشت جبهه بماند ولی او نتوانست خودش را آرام کند و همچنان بر تصمیم خود سخت پافشاری میکرد تا در عملیات المقدس به آخرین آرزوی خود یعنی شهادت دست یافت راهش پر رهرو باد.
🙏🌹
بسم رب الشهدا
مِنَ المُومِنینَ رجالُ صَدَقُو اما عاهَدُُاالّلهَ عَلَیه فَمِنهُم مَن قَضی نَحبَهُ وَمِنهُم مَن یَنتَظِرُو ما بَدَّلوُا تَبدیلًا
فراز هایی از زندگینامه
《شهید منصوری عبد اللهّی》
سخن از دلاوری است سخت کوش و برومند در راه اعتلای اسلام و قرآن، کسی که با گام نهادن بر روی حوائج دنیوی و لذایذ نفسانی دوران جوانی عاشقانه در خدمت اسلام و قرآن در آمد سخن از شهید منصور است همانطور که از مصداق نامش پیداست واقعاً نصرت دهنده دین خدا بود و این مدعا را با شهادت خود اثبات کرد این جوان پرورش یافته جوانمردان شهرمان بود همان بسیجیهائی که دشمن را به خاک ذلّت نشاندند و می نشانند.
منصور در سال ۱۳۴۴ در خانواده ای متدّین چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدائی خود را در مدرسه شهید جواد ابراهيمي گذراند از همان اَوان شاگردی فعّال بود دوران راهنمایی تحصیلات وی همزمان با اوج گیری امواج خروشنده انقلاب اسلامی بود که همراه و همپای است حزب ال... در صحنه حضور فعّال داشت منصور علاقه و افری به ورزش به خصوص فوتبال داشت و از کوچکترین فرصتها برای شرکت در این ورزش سود می جست و تلاش خود را تا آنجا ادامه داد که بصورت بازیکنی فعّال در تیمهای ذوب آهن و سپاهان در آمد. پس از پایان تحصیلات متوسطه و اخذ مدرک دیپلم مهیّای رفتن به جبهه شد چون این زمان مصادف با مسئولیت وی بود از طریق سپاه پاسداران برای گذراندن دوره آموزشی اعزام به پادگان ۲۱ حمزه و سپس جزء نیرو های منطقه یک ثارال.... دوره پزشکیاری خود را با موفقيت به اتمام رسانید. پس از آن عازم مناطق جنوب کشور گردید و در بیمارستان شهید کلانتری اندیمشک خدمت خود را آغاز کرد. اکثرأ در تحرّک بود خاموش و آرام ولی فعال،
آنی تأمل نداشت در مأموریتهای زیادی برای امداد به محور های منطقه اعزام میشد. در یکی از این مأموریتها در اثر بمباران هواپیما های دشمن از ناحیه پا مجروح و بستری گردید. پس از اتمام خدمت چند روزی در شاهرود ماند ومانند گذشته در پایگاه امام موسی کاظم(ع)فعالیّت داشت. اما در این مدّت کوتاه هم در چهره اش آرامش دیده نمی شد چون نمی توانست دوری از جبهه را تحمّل کند دوباره شهر و دیار و خانواده را ترک و به منطقه عزیمت نمود. پس از چندین ماه به علت شناختی که مسئولین از وی داشتند به او پیشنهاد در تهران ماندن را کردند بدین جهت به سمت معاونت آموزش بهداری سپاه منصوب شد