بسم الله الرحمن الرحیم
« و من النّاس من یشري نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رئوف بالعباد »
«و گروهی از مردم جانشان را می فروشند به خاطر رضاي خداوند و خداوند قادر، به حال بندگان، بخشنده و مهربان است ».
« اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان محمداً رسول الله، و اشهد انّ علیاً ولی الله »
بارالها، گواه باش که تو را به یگانگی ستوده ام و وحدانیت تو را به جان دل خریده ام و گواه باش که رسالت پیامبر را پذیرفته ام و نبوت او را حتم دارم که پیامبري را ختم کرده است و شهادت می دهم که علی خلیفۀ بلافصل پیامبرمی باشد.
و تو شاهد بوده اي که از آدم تا خاتم و تا عصر امروز، هر گروهی و قبیله اي علم خصم و جور و ستم بپا می کردند، عده اي شمع وار کمر به خدمت و دفع ملحدان می بستند و اینک در عصر حاضر، مشاهده می کنی که چگونه کیان اسلام مورد تجاوز خصم واقع گردیده و اسلام به ورطۀ سقوط نزدیک گردیده است. بدین منظور از آنجا که عضوي از مجموعۀ مسلمانان هستم، پاي به عرصۀ نبرد با کافران، که تیشه بر ریشه اسلام می زنند گذارده ام. بدین لحاظ، اگر رداي سرخ بر اندامم راست گردید، با جان و دل تقبل می کنم و ودیعۀ الهی را بر چشم جان می نهم که اینک فرمان، فرمان امام خمینی، فرمان خدا و امام زمان است و زمان، هنگامۀ میعاد است و نشستن، خنجر بر گردن حق و حقیقت گذاردن است. تنها خریدار جان، خداوند است و با خریدار جان به گونه اي که در شأن حضرت حق است، باید رفتار کرد.
خدمت مادر گرانقدرم و همسر عزیزم پیامی دارم و آن این است که من از جان و دل به امام امت ایمان آورده ام. دلم می خواست یک بار شما نیز به من اجازة رفتن و حرکت به جبهه می دادید. من وظیفۀ خود دانستم و مسئولیت الهی بسی سنگین است.
مادر و همسرم امیدوارم رنجشی که از این حقیر دیده اید، مورد عفو و اغماض قرار دهید و حلالم کنید واز اینکه هدیه اي ناقابل خدمت معبود فرستادید، با گریه و زاري، اجرش را پایمال نکنید که
قابل نیستیم. و از مادر عزیزم، امیدوارم که از آنجا فرصت خداحافظی نیافتم، مرا عفو [کنی] و از راه دور دست مبارکت را می بوسم.
[از] همسرم می خواهم که فرزندانم را به مکتب و مدرسۀ عشق بفرستی ومعلمی شایسته که حقیقت را براي آنها [ناخوانا] آنها بگماري و در ادامه دادن علم و دانش در سنگر فرهنگ کوشا باشی که خدمتی در آینده برای کشور اسلامی بمانید و هنگامی که بزرگ گردیدند همسرانی متعهد و دیندار و مخلص براي آنها انتخاب کنی، تا خشنودي نبی و ولی و خداوند در آن نهفته باشد.
و اگر جسدم مفقود گردید، خدا را شکر کنید و نگرانی نداشته باشید که هر کجا باشم، ملک خداست و سرزمین متعلق به الله است و اگر جسدي داشتم، در شهر شاهرود، گلزار شهدا دفن کنید.
علی ایحال اگر شهادت نصیب این بندة عاصی گردید، مبلغی از دولت که به عنوان خانوادة شهدا پرداخت می گردد، دریافت نکنید که ودیعه و هدیه اي که به خداوند می دهید تاوان ندارد، اگر بدانید.
از پدر خانم عزیزم، رمضان دهقان و مادر خانمم و برادر خانمم، عیسی دهقان می خواهم که اگر تقصیري یا کوتاهی در حقشان کرده ام یا آزاري به آنها رسانده ام مرا حلال کنند.
برادر عزیز امیدوارم که دین را مورد تمسخر قرار ندهید و با آبروي مملکت خوب برخورد کنید که مملکت امام [ناخوانا] و درخواست می کنم که بعد از من راه من و دیگرشهیدان را ادامه دهید و در صیانت و حفظ اسلام بکوشید. در پایان از تمامی خویشاوندان
و اقوام حلالیت می طلبم.
7/11/65، جبهه جنوب
[وصیت نامه اي دیگر]
بسم الله الرحمن الرحیم
« و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء ولکن لا تشعرون »(قرآن کریم)
شهید نظر می کند به وجه الله. (امام خمینی)
با سلام و درود به پیشگاه آقا امام زمان(عج) و سلام به محضر امام امت و سلام به خانوادة محترم شهدا و اسرا و مفقودین. سلام به معلولین و مجروحین جنگ تحمیلی و سلام به شما امت شهیدپرور و ایثارگر که تاکنون براي حفظ اسلام از بذل مال و جان دریغ نکردید. اکنون که عازم جبهه هاي نبرد حق علیه باطل شده ام، چند جمله اي وصیت می کنم، هر چند که خود را قابل نمی دانم، ولی از آنجایی که حضرت رسول اکرم(ص) فرمودند:
«هر مسلمانی مرگ خود را نزدیک ببیند و وصیت نکند، شرط مروت را به جا نیاورده است» این وظیفه را انجام می دهم.
اول اینکه شما امت حزب الله پاسدار خون شهیدان باشید و از انقلاب اسلامی و جمهوري اسلامی و ولایت فقیه حمایت کنید و بدانید که این انقلاب ثمرة خون صدها هزار شهید و اسیر و مفقود و معلول و مجروح است و مستضعفین جهان چشم امید به این انقلاب دارند. گوش به فرمان امام امت، حضرت آیت الله العظمی امام خمینی، باشید و از ایشان اطاعت کنید که هر کس از ایشان پیروي کند، در حقیقت از خدا و پیامبر خدا پیروي کرده است. سلام بر تو مادر عزیز! امیدوارم که از من راضی باشی و [ناخوانا] کنی و محکم و استوار و خوشحال باشی از اینکه خداوند تبارك و تعالی بر خانوادة ما منت نهاد و شهادت در راه خودش را نصیبم گردانید. سلام به همسر عزیزم که انشاءالله صبور و بردبار باشی و مرا ببخشی و پیام خون شهیدان را که خداجویی و اسلام خواهی و ظلم ستیزي است، به گوش همگان برسانی. سلام به فرزندان عزیزم که امیدوارم راه شهدا را که راه مستقیم الهی و راه پیامبران است ادامه بدهید و اسلحه [ناخوانا] افتاده پدرتان را برگرفته [ناخوانا] و از حریم اسلام دفاع کنید. [ناخوانا] با مادرتان مهربان باشید.
سلام به برادر عزیزم که امیدوارم بعد از من براي فرزندانم همچون پدري مهربان و [ناخوانا]
باشی و در سرپرستی و تربیت آنها کوتاهی نکنی. در خاتمه از شما امت حزب الله می خواهم که به جان امام عزیز دعا کنید و از خدا بخواهید که رزمندگان ما را هر چه زودتر به پیروزي نهایی برساند و فرج آقا امام زمان(عج) را سریع گرداند. از دوستان وآشنایان که ممکن است در حقشان بدي کرده باشم، تقاضاي عفو و بخشش دارم و امیدوارم مرا حلال کنند.
« والسلام علیکم و رحمۀ الله »
محمدصادقی
1365/3/30
[وصیت نامه اي دیگر]
بسم الله الرحمن الرحیم
به پدرخانم عزیز، آقاي رمضان دهقان و آقاي اسحاق دهقان سلام می رسانم و امیدوارم که مرا ببخشند. پسرعموي عزیز علی اکبر صادقی، پسر عمۀ عزیز عباس دهقان و پسرعمۀ دیگر ولی الله دهقان و [ناخوانا] عمۀ عزیز، به همگی شما سلام می رسانم و حلالیت می طلبم.
خدمت همسر عزیزم عرض می کنم که در صورت امکان از ده به شهر نقل مکان کنید. براي اینکه زندگی در شهر بهتر است و بچه ها می توانند بهتر درس بخوانند و پیشرفت کنند و به شما فرزندان عزیزم توصیه می کنم که دست از اسلام برندارید و سعی کنید که همیشه دستورات مذهبی را اجرا کنید. به نماز خود اهمیت بدهید و از نماز شب که فضیلت زیاد دارد، غفلت نکنید و و امر ازدواج نیز یادتان نرود که سنت رسول الله(ص) است. و فرزند دیگرمان که انشاءالله به دنیا خواهد آمد، اگر پسر بود اسم او را محمدعلی بگذارید و اگر دختر بود فاطمه بنامید. کمک به جبهه را فراموش نکنید. اگر بعدها خداوند در زندگی خانواده ام گشایشی داد، قطعه زمینی که در دامغان دارم و ساختمانی است، آن را براي کار خیر و باقیۀ صالحه مصرف کنید.
« والسلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته »
خداحافظ همگی شما باشد
30/3/1365 محمد صادقی
به همسرم توصیه می کنم که بعد از فوت من، اگر می خواهد ازدواج کند و خود را بی جهت مقید نکند وبه زحمت نیندازد و وکیل بچه هایم را برادر خود آقاي اسحاق دهقان قرار دهد.