برای این قسمت مستنداتی یافت نشد.اگر شما در این زمینه میتوانید بما کمک کنید و مستنداتی دارید، لطفاً برای ما در پیام رسان ایتا به نشانی زیر بفرستید تا در این قسمت بارگذاری شود.
saba_44@
با تشکر از همکاری شما
بسم الله الرحمن الرحيم
ان الله اشترى من المؤمنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة يقاتلون في سبيل الله فيقتلون و يقتلون». (توبه-۱۱۱)
«همانا خدا از مومنین جانهاشان و مالهاشان را خریده است تا در عوض، بهشتشان عنایت فرماید آنان در راه خدا کارزار میکنند میکشند و کشته میشوند».
من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود سر و جان را نتوان گفت که مقداری هست
خدایا تو میدانی حال که در این راه قدم گذاشتم و حال که عازم جبهه جهاد گشته ام چیزی جز رضای تو را در نظر ندارم چیزی جز خدمت به اسلام عزیز و دفاع از قرآن كريم منظور من نیست. خدایا تو میدانی که من برای پاسداری این راه را انتخاب کرده ام. پاسداری امام زمانم پاسداری آن کس که خواهد آمد و کاخهای ظلم و ستم ویران خواهد ساخت، پاسداری آن کس که جهان در انتظار اوست پاسداری فرزند فاطمه (ع) امام دوازدهم حجة بن الحسن (عج) زیرا اکنون زمان اوست و دشمنان برای از میان بردن او تیر به کمان کرده اند و در کمین نشسته اند زیرا اکنون زمان اوست که روح خدا خمینی بت شکن به نیابت از او ما را به سوی خدا میخواند و بر ما ولایت دارد و دشمنان دست در هم دست داده اند که او نباشد. خدایا شاهد باش که جان خود را به کف گرفته ام تا با دشمنان امامم که دشمنان تواند بجنگم و تا خون در رگانم جاریست خواهم جنگید که امامی چون علی (ع) داریم . شهادت برای او گواراتر از آب بر تشنه بوده که امامی چون حسین (ع) داریم و او شهادت را سعادت میدانست و ملتی که شهادت شعار اوست شکست ندارد.
سلاح بر دوش و قرآن بر کف عازم جبهه های نبردم تا از اسلام عزیز مرزبانی کنم تا در کنار دیگر برادران جانبازم از کشور امام زمان (عج) حراست نمایم، تا دشمنان بفهمند امام ما بی کس نیست. فرزندانی دارد که به عشق او جان نثاری کنند تا دین خدا حاكم بر جامعـه باشد، تا انسانها از ظلمات به سوی نور نجات یابند تا بر روی زمین معصیت [ناخوانا] نشود. تا همه فقط خدای بزرگ را بپرستند میروم تا به صدام و صدامیان و مزدوران جهان و شرق و غرب بفهمانم که کشور رسول الله (ص) ویران نمیشود و هیچ قدرتی را توان ایستادگی در برابر قدرت خدایی او نیست.
این آخرین کلامم را نمیدانم چگونه بر صفحه کاغذ بنگارم اما چند جمله ای را می خواهم به عرض ملت بیدار و دانش آموزان عزیز [ناخوانا] متعهد برسانم.
ای امت اسلام [ناخوانا] نظام جامعه به [ناخوانا] هست و اطاعت از امام و خـدا بــرای [ناخوانا] امام قرار داده است مبادا یک لحظه از فرمانهای انسان ساز امام و بیانات ملکوتیش چشم پوشی کنید.
ای مردم! رهنمود این قلب مستضعفین جهان این نایب امام زمان (عج) این ذخیره خدا بر مستضعفان را به گوش جان بشنوید و اطاعت کنید که سعادت جاوید در اطاعت از امام است. مبادا او را لحظه ای تنها بگذارید.
اما چند کلمه ای با برادران دانش آموزم و برادران عزیز :شما امیدهای امت اسلامید، شما نور چشمهای [ناخوانا] شما فردا باید در راه خدا انشاء الله خدمتها کنید .فردا باید برای پیاده کردن دین خدا و یاری امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) گام بردارید فردا باید برای مردم ما افتخارات فراوانی ،بیافرینید از هم اکنون خودتان را آماده کنید فردا باید در پاسداری از خون پاک شهیدان با همه وجود استقامت کنید از سازندگان جامعه فردا شماهایید ای امیدهای اسلام پروازتان بلند.
و سخنی نیز با برادران آشنایم دارم که اگر از من بدی و ناراحتی و کار ناشایستی دیدند مرا ببخشند و از خطا کاریهایم چشم پوشی کنند افراد گروه مقاومت امام آنها که ماندند اگر ما را لیاقت شهادت بود، با هم منسجم باشند، با هم یکی باشند. جمع شان را از دست ندهند راه خدا را عاشقانه بروند. نماز جماعتها شرکت کنند در نماز جمعه ها حتما شرکت کنند. مخصوصاً نماز جمعه ها ،که روز جمعه روز عزای دشمن است با برادران دیگر مهربان باشند نسبت به آنها متواضعانه و فروتنانه رفتار کنند تا آخرین حد توانشان بکوشند که نه خود و نه دیگران هرگز آلوده به معصیت خدا نشوند و اگر گاهی فریادی و یا برخورد خشنی از حقیر دیدند و [ناخوانا] برای خدا بدانند و مرا ببخشند من از اعماق قلبم دوستشان میدارم، آرزویم در راه خدا بودن آن یاران است.
خدایا فردا چه خواهد شد آیا فردا توفیق این را خواهیم داشت که یکی از خدمت گزاران دین تو محسوب شويم. خدايا آیا لیاقت این را خواهیم داشت که از اسلام عزیز مکتبی که هزار و چهارصد سال با خون جوانانمان به دست ما رسیده است پاسداری .کنیم خدایا تا حال که خدمتی شایسته انجام نداده ایم آینده هامان را به نور خودت نورانی فرما.
یا تا حال که خدمتی شایسته انجام نداده ایم آینده هامان را به نور خودت نورانی فرما.
شما معلمین متعهد اسلام امانتهای خدایی که به دست شما سپرده شده است در نظر گیرید به امانتها خیانت نکنید،رسالت شما سنگین است و شمایید که میتوانید از فرزندان ملت فرشته بسازید و می توانید شیطان تربیت کنید و مدرسه ما که به نام شهید نام گذاری شده است، شهید مـیـر غفوریان، حرمت نگاه دارید خونتان را در رگان یکایک برادرانمان جاری کنید. از آنان نباشید که حقوق خود را از این ملت و قوم گرفتند و خیانت به امانتهای خدایشان کردند که عذاب خدا سخت است و فردا روز جواب است.
و این آخر والدین عزیزم و خواهران و برادر گرامی ام را سفارش دارم که داشتن فرزندی که در راه خدا دادند افتخار کنند و هرگز اگر لباس زیبای شهادت را لیاقت به تن پوشیدن یافتم برای من گریه و زاری نکنند و خود را نبازند که خدای نکرده فردا پیش فاطمه زهرا ( س) بیجواب نباشند که از این کار دشمنان شادمان می شوند. بدانند که شهید نمرده است زنده است نزد خدا روزی میبرد.
از اقوام و نزدیکانم همه تمنای بخشش دارم و آرزوی این دارم که مرا عفو کنند و از رفتن راه امام که راه شهیدان اسلام و راه خداست دمی باز ننشینند.
خدایا دلهامان را از نفاق و اعمالمان را از ریا، زبانهامان را از دروغ و چشمانمان را از خیانت پاک و مطهر [بگردان]
خدایا چنان کن که در این سفر خدایی که در پیش دارم توفیق شهادت یابم، تا با قطره قطره خونم درخت اسلام را آبیاری کنم و اگر بنا بود برگردم با پیروزی اسلام برگردم.
با شکست لشگر کفر با آزادی کربلا برگردم اگر بنا بود بر گردم با دلی پر از نور بر گردم با جانی بی هیچ آلودگی و روحی پر از [ناخوانا] بر گردم آن گونه برگردم که امام زمانم (عج) مرا به سربازی بپذیرد آن گونه بر گردم که فقط برای خدا کار کنم و از کسی چشم داشت چیزی نداشته باشم.
«الهی هب لي كمال الانقطاع الیک» «خدایا بریدن کامل از همه به سوی خودت را نصیب من فرما» که جز تو چیزی را در هیچ کاری در نظر نداشته باشم حتی خودم را.
ای شهید پروران ایران بکوشید اسلام عزیز را در کشور پیاده کنید انقلاب را به کشورهای دیگر صادر کنید. با آمریکا و نوکرانش بجنگید و مزدوران ،صدامی کافران آمریکایی را از صحنه روزگار بر اندازید و در اجازه دادن به فرزندانتان برای رفتن به جبهه های جهاد در راه خدا از من عاشقانه تر باشید اصحاب حسین (ع) کربلای زمان، ای وارثان خون شهیدان، ای پیروان امام روح الله خمینی توی دهن ابرقدرتها بکوبید مزدورانشان را در داخل مملکت اجازه توطئه ندهید هرگز
خرم آن روز کز این منزل ویران بروم راحت جان طلبم وز پی جانان بروم
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت رخت بر بندم و تا ملک سلیمان بروم
درود بر رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران امام خمینی درود بر امید امام و امت اسلامی ایران آیت الله منتظری. درود بر روان پاک شهدای اسلام و تمامی رزمندگان جبهه ها اسلام.
مرگ بر امپریالیزم شرق و غرب.
والسلام
راوی جلال کاظمی همرزم شهید:
در تاریخ اول فروردین ۶۱ ساعت حدود ده یازده شب ،اولین لحظات شروع عملیات فتح المبین در سنگری کنار جاده شوش اهواز نزدیک پلی که در توجیه عملیات به پل چهار دهنه معروف شده بود عکسی که با پیشانی بند (این عکس در آلبوم شهید گذاشته شده است) با دوربین شهید محمدحسن یا فرهاد نظری گرفته شده و علت خستگی بچه ها اینه که از غروب روزاول فروردین تا ساعت حدود ده شب که به این جان پناه رسیدیم که آماده شروع عملیات و حرکت به سمت سایتهای راداری ۴ و ۵ عراق بشیم راه زیاد و طاقت فرسایی را زیر آتش تهیه سنگین دشمن طی کرده بودیم.
مسیر و ماموریت ما پس از عبور از زیر پل چهاردهنه و کنار جاده و زیر آتش سنگین و رو در رو قرار گرفتن و از کار انداختن سایتهای راداری دشمن بود و....
شب اول فروردین برای یک عملیات ایذایی نیروها در سطح وسیعی وارد منطقه شدند و پس از درگیری چند ساعته به عقب برگشتند فردای آن روز پس از آرایش مجدد و تجهیز نیروها و نفوذ از چند سمت و هلی برد یک سری نیرو به دشت رقابیه و نفوذ به پشت توپخانه دشمن در ساعات اولیه بامداد روز دوم فروردین به صورت هماهنگ طی یک رشته عملیات تلفیقی با نیروهای ارتش که برای اولین بار اجرا شده بود از محورهای مختلف عملیات شروع و در ساعات اولیه گروههای پیاده توانستند سایتهای راداری را منهدم کرده و توان مخابراتی و ارتباطی دشمن را مختل کنند و با پشتیبانی گروههای توپخانه ای و زرهی عملیات را به اهداف نهایی برسانند و...
که البته بچه های شاهرود بویژه گروه مقاومت امام که جزو نیروهای دسته ای تحت فرماندهی شهید محمدحسن محمدی بودند در این عملیات خوش درخشیدند
راوی همرزم شهید آقای مهدی شکری:
ما یک گروه 60 نفره از گردان خط شکن تیپ المهدی به فرماندهی سردار حاج علی آقای فضلی بودیم.
عکسی که با پیشانی بند در گوشه سنگری گرفته شده در نزدیکی سایت 4 و 5 منطقه دشت عباس معروف به ارتفاعات خنک در شب دوم فروردین سال 1361 است.(این عکس در آلبوم شهید گذاشته شده است)
همه منتظر دستور حرکت بسمت سایتها بودیم.در این عملیات شهید محمدی پس از طلوع آفتاب آسمانی شد و عده زیادی از بچه ها مثل فرهاد نظری و جلال کاظمی هم زخمی شدند.
راوی مادر شهید:
مادر شهید تا پس از شهادت او در تعریف این واقعه لب فروبسته بود و تنها زمانی آن را تعریف کرد که محمدحسن با اهلبیت(ع) محشور شده بود.
وی میگوید: محمد حسن سه ساله بود. در یک عید نوروز از روستای خودمان، ده خیر بسطام به الیکاهی رفته بودیم منزل برادرم آنهم برای عید دیدنی ... در منزل برادرم چاهی حفرشده بود رویش را پوشانده بودند اما چون به سنگ رسیده بودند دیگر حفر آن را کامل نکرده بودند محمدحسن در عالم کودکی به دنبال خروسی پای بر این حفره میگذارد و بعد صدای دلخراش جیغ کودک... مادر شهید با صدایی لرزان میگوید: من عروس عمهام هستم، به یاد دارم فریاد زد مادر این صدای محمدحسن بود ... سراسیمه به حیاط دویدیم فریاد زدیم محمدحسن ... از ترس خشکشده بودم نمیتوانستم قدم بردارم گفتم فرزندم مُرد، اما در عین ناباوری وقتی برادرم او را صدا زد فریاد کشید مامان ...محمد توی چاهه... و ما تنها همدیگر را نگاه کردیم او در آغوش مردی بود که او را نگهداشته بود. همه مردم روستا به بیرون ریخته بودند از صدای جیغ و فریادهای ما دواندوان خود را به خانه رسانده بودند، وقتی بچه را بیرون آوردیم فقط بر روی ابرویش یک خراش کوچک مشاهده کردیم، کودک در همان عوالم بچگی میگفت «مرا یک آقایی بغل کرد» آری ، دست نورانی اهلبیت(ع) محمدحسن را به زندگی بازمیگرداند
شاهرود- پارک علم و فناوری استان سمنان
آیدی ایتا: jalalibme@
شنبه _ پنجشنبه : 7:00 - 16:00
کلیه حقوق این سایت متعلق به گروه جهادی نصرا میباشد.
