شهید محمدجعفر فنايي شاهرودي در پنجم خرداد 1337 در شهرستان شاهرود بدنيا آمد. پدرش محمدتقي و مادرش زهرا نام داشت. تا پايان دوره كارداني تربيت معلم درس خواند و در کسوت مربی پرورشی در مدرسه راهنمائی آیت الله کاشانی شاهرود مشغول بکار شد. در مدت کوتاه عمرش مسئولیتها و فعالیتهایی در حزب جمهوری اسلامی، مسئولیت آموزش پایگاه خاتم الانبیا مستقر در مسجد مصلی،مسئولیت هیئت ژیمناستیک شاهرود را بر عهده داشت. وی در سال 1361 ازدواج كرد و صاحب يك پسر شد.
این شهید والا مقام به عنوان بسيجي در جبهه حضور يافت و سرانجام در تاریخ بيست و پنجم اسفند 1363 با سمت مسئول دسته در شرق رود دجله عراق در عملیات بدر بشهادت رسيد و پيكر مطهرش در آن منطقه عملیاتی بر جای ماند.
بسم الله الرحمن الرحیم
« کل نفس ذائقۀ الموت و نبلوکم بالشر و الخیر فتنۀ و الینا ترجعون »
« هر نَفَسی در عالم رنج و سختی مرگ را می چشد و ما شما را به بد و نیک مبتلا کرده تا بیازماییم و همه شما به سوي ما باز می گردید »
در این راه جز مرد عاشق نرفت
گم آن شد که دنبال معشوق نرفت
مپندار دلا که راه خدا
توان رفت جز در ره کربلا
به نام الله آفرینندة جهانیان و یاري دهندة مظلومان و کوبندة ستمگران. در سرخ فام افق نیلگون ایران و در لحظه لحظه هاي خونین تاریخ انقلابمان بر دشت هاي گسترده لاله خیز کشورمان و در مشهد مقدس از خود رستگان و در لواي اولی الامر صاحب الزمان(عج) و در پیشگاه پیر جماران، این عصیان نموده بر طاغوت و طاغوتیان، برخواسته از دل این امت قهرمان با قلبی لبالب از ایمان لبالب شهادت این یگانه سلاح مظلومان تاریخ و این پتک کوبنده بر تمامی ضد بشران و ضد مکتبیان را در آغوش گرم خویش می فشارم و مرگ سرخ را در آغوش خونین خود می گیرم و سرتاسر سرخ می پوشم تا که دگر رنگی براي خودنمایی نباشد. آنها که گویند بالاتر از سیاهی رنگی نیست، آنها از ضعف و زبونی خود ناله دارند. آنها عاقبت زندگی را سیاهی و ننگ می دانند. ولی آخر زندگی سرخ است. زندگی یعنی مرگ سرخ و مردگی یعنی مرگ سیاه. مرگ با ذلت.
هر کس که آزاده باشد، هر کس که در پی محو باطل و دنبال حق باشد. باید لباس سرخ بپوشد و یا به خون سرخی چهره سفیدش را رنگین کند. چرا آنقدر بمانم در گوشه خانه که مرگ به سراغ من بیاید؟
چرا آن قدر در کنج زندان دنیا جان بکنم که بعد از مدتی با حالتی زبون مرا چون حیوانی به قبرستان برند؟ چرا من به سراغ مرگ نروم، چرا آغوش در استقبال از مرگ سرخ نگشایم؟
بارالها، گرچه می دانم گناهکارم و در لحظه هاي حیاتی که گذشت و نتوانستم نفس خویش را افسار زنم، ولی چشم امیدم به دریاي رحمت توست، که سنگینی گناهم را خون سرخم می کشد و در محشر چیزي جز این قطره هاي خون در پیشگاه تو ندارم. پس اي معبود، اي صاحب امر، بپذیر خون این حقیر. که این متاع در مقابل عظمت تو چیزي بحساب نمی آید و این کالایی است که هر بی سر و پایی دارد.
بارالها، گر بگذري از کرده و ناکرده من، من سود کنم، ترا زیانی نبود. خدایا، شکر تو را، که سزاوار شکري، و ستایش تو را که شب فراغم را به صبح وصالت منور کردي.
پروردگارا، چگونه شکر این نعمت گزارم که رهایم کردي ز جسم و آزاد نمودي مرا از قفس تن. خدایا، چگونه این نعمت عظمی را پاسخگو باشم که روحم را از بند جان رهانیده و رهانیدي، مرا از زندانی که در آن شیطان با سربازانی در این ظلمتگاه کمین زده و راه بت پرستی را به انسان می نمایاند.
خدایا، همان طور که مسئول جسم و تنم هستم، مسئول جان و روانم نیز می باشم. جانم را به جانان می دهم که از عالم بالاست و جسمم را به زمین می دهم که از عالم دنیاست.
بارالها، پس این روان زجر دیده در قالب تن را در دریاي رحمت خود غرق کن و از کرامت بی کرانت این روح نحیف را صیقل ده و رحم کن که تو رحیم و بخشنده مطلق هستی.
معبودا، این حقیر به امید وصال معبود قدم در معبد گاه عشق گذاشته است، پس اکنون که شهادت مرا به سویت سوق داده و آن را پلی براي رسیدن به تو قرار داده ام، بر این بنده عاصی منت گذار که من تو را به کرم بگیرم و تو مرا به جرم مگیر. آري، ما می رویم که با رفتنمان به نسل هاي آینده جامعه بگوییم که شهادت دعوتی است براي همه نسل ها و بگوییم که زندگی در رفتن و فنا شدن در راه خداست، و هدف و مقصود و زندگی به آخر رسیدن نیست، بلکه به هدف رسیدن است و معشوق را یافتن و به سوي او پرواز کردن است.
بگذار با شهادتهایمان و قطره قطره هاي خونمان دریایی جوشان از امواج خروشان بر طریق خود فروشان به راه افتد ظلم و ستم ددمنشان و کاخ و قصر ظالمان را سرنگون کنند و فکر و اندیشه یزیدیان و مکر و حیله منافقان را با قدرت خونی که از ذره ذرة وجودمان نشأت می گیرد شستشو دهد.
بگذار شمعی شویم که خفاشان از آن فرار کنند و پروانگان به دورش حلقه زنند و از پرتو نورش راه زندگی و از قطره هاي وجودش درس زندگی بیاموزند.
خدایا، بگذار که با برنده ترین سلاح تاریخ و غرنده ترین فریاد تاریخ، جباران تاریخ را به زباله دان تاریخ بفرستیم. بگذار با خون هاي خویش پیروزي محرومین جهان و رسوایی و زبونی جباران را در طول تاریخ براي همیشه بیم نماییم.
خدایا، شکر بی پایان تو را که با نصیب شهادت به من تولدي دیگر در جهت جاودانه شدن بخشیدي.
و اما اي امت مسلمان و شهیدپرور، بگویید تا صداي این ابرمرد زمان و فریاد برآورنده مظلومان را به گوش مستضعفین جهان برسانید و به جهانیان اعلام که اکنون زمان موعود فرا رسیده و نایب امام زمان با نام خمینی در زمین ظاهر شده تا بندهاي استبداد و استثمار و استعمار و استکبار را از پاهاي زنجیر شده شما پاره نماید و پیام ولی عصر(عج) را به گوش محرومین جهان برساند و بگوید که برخیزند و خود را از چنگال دژخیمان حیوان صفت و حیوان هاي انسان نما برهانید و « وارث زمین گردید که زمین از آن شماست »
و اي برادران عزیز و دوستان گرامی، روز و شب با هر چه در توان دارید بکوشید و اي دلاوران به دشمن مهلت ندهید و مصمم و استوار در جهت سرنگونی کفر قدم بردارید و تخم عبادت بکارید تا میوه [ناخوانا] بر چینید و جان در [ناخوانا] نهید از بهر احتزاز کلمه حق که قطره هاي خونتان در عرصه قیامت بر [ناخوانا] عزت می چکد و غرض از جلوه گري خون شهید این است که مردم بدانند کشتگان راه خدا کدامند.
برادر، بیا در این راه تا قطره هاي خونمان رودها شود و رودها نغمه عاشقانه وحدت سر دهند تا دریا شود و سیل هایی بنیان کن از دریا به سوي غاصبان زمین روان شود.
برادر مگر نمی دانی بهشتی شدن بهاء می خواهد؟ مگر نمی دانی که خداوند خریدار است و چه خوب خریداري است که کالاي ناچیزي را به بهایی پرارزش می خرد.
و اما سخنی با خانواده ام؛ پدر و مادر عزیز، گرچه با شنیدن خبر شهادت فرزندتان متأثر شده و شیون و زاري می کنید، ولی باید بدانید که مرگ حق است و صاحب اصلی ما خداوند است، پس شکر خدا را کنید که امانت خداوند را تحویل او دادید.
مادر جان، مگر در قرآن نمی خوانی که« اگر در کاخ ها و عمارت هاي محکم و بزرگ پنهان شوید، عاقبت مرگ شما را فرا می گیرد » مگر عاقبت همه ما در زندگی دنیا و زندگی ظاهري نابودي نیست پس چه بهتر که با علم به کشته شدن انسان راهش را خود انتخاب کند و چه راهی بالاتر از کشته شدن در راه خدا.
خداوندا، شکر که چگونه زیستن را به من آموختی و چگونه مردن را هم خودت تعلیمم کردي و بدانید که کشته شدن در راه خدا هر کسی را لایق نیست و شهادت لباسی است که بر تن هر کس موزون نیست و مقصدي است که همه کس به آن نمی رسند و شربتی است که به کام همه شیرین نیست.
و اي پدر و مادر مهربانم، اي دو گوهر عالم وجود و اي روشنایی بخش دل سیاه من و اي شما عزیزانی که پارة جگر خود را با رضایتی کامل تقدیم به رب باري تعالی کردید، از شما می خواهم که چون گذشته با قامتی استوار و روحی سرشار از مکتب الهی، مشت محکمی بر دهان یاوه گویان بزنید و سخنی را بر زبان نیاورید که رضاي خداوند در آن نیست، و هر کس از اطرافیان و وابستگان که می خواهد نغمه شومی سر دهد، شما با صبر و استقامت خود دهان آنها را ببندید.
پدر و مادر عزیز، گرچه که من در [ناخوانا] کوتاهی کردم و نتوانستم محبت ها و زحمت هاي شما را جبران کنم، ولی از شما عزیزان می خواهم که مرا ببخشید و برایم طلب آمرزش کنید و همچنین از همه برادران و خواهران و وابستگان می خواهم که اگر از من به هر عنوانی بدي یا ناراحتی دیده اند ببخشند. و همچنین از همه دوستان و هر کس که به هر عنوانی با من آشنایی داشته طلب مغفرت کنید که من از هیچ کس بدي ندیدم الا از نفس خویش.
اي پدر و مادر عزیزم، مبادا به خاطر شهادت فرزندتان چیزي طلبکار باشید و بر خود حقی قائل شوید. فقط شکر خدا و دعا براي پیروزي این انقلاب اسلامی که چنین توفیقی را نصیب این فقیران الی الله کرده است.
و سخنی هم با برادران مسئول و دست اندرکاران در هر لباس و هر مقامی که هستند: اي برادران عزیز مسئول، قدرت طلبان و نفس پرستان را شناسایی کرده و از میان خود برانید و به درد و رنج این ملت محروم برسید. به فکر روستاهاي کشور، که آنها محرومانی هستند با قلبی پاك، باشید.
و اي شما که هواي گرم تابستان و سرماي سرد زمستان را احساس نمی کنید و در کنار وسایل مجهز گرم کننده و سردکننده، عمر نکبت بار خویش را م یگذرانید و انبارهایتان پر از مواد غذایی محرومان کشور که در هواي طاقت فرساي زمستان و تابستان می کارند و شما در شکم هاي لاشخور مانند خود می ریزید، کمی هم از کنار لذ ت ها بیرون بیایید و فکر مردم محروم و دوردست این کشور، این محرومان همیشه تاریخ، این ستم کشان و زجردیدگان طبیعت باشید و بدانید که مرگ به سراغ شما خواهد آمد، پس شما به استقبال مرگ بروید. اي خفاشان شب پرواز، و روز در خفا و کوردلان ظالم و اي نابینا دیدگان ستمگر، کمی هم به خود آیید و طریق سعادت جویید که فردا دیر است.
خدایا خدایا تا انقلاب مهدي خمینی را نگه دار
عشق از ازل است و تا ابد خواهد بود
جوینده عشق بی عدد خواهد بود
فردا که قیامت آشکار گردد
هر دل که نه عاشق است مرد خواهد بود
بی عشق خمینی نتوان عاشق مهدي شد
بی منتظري* امید رهبر نتوان یار خمینی شد
به امید پیروزي همه کفر ستیزان، در سراسر گیتی.
« والسلام »
و من الله التوفیق و علیه التکلان
*این وصیتنامه قبل از زمانی تنظیم شده که آیت الله منتظری توسط حضرت امام خمینی از سمت خود بعنوان جانشین رهبری عزل شده بوده است.
برای این قسمت مستنداتی یافت نشد.اگر شما در این زمینه میتوانید بما کمک کنید و مستنداتی دارید، لطفاً برای ما در پیام رسان ایتا به نشانی زیر بفرستید تا در این قسمت بارگذاری شود.
saba_44@
با تشکر از همکاری شما
شاهرود- پارک علم و فناوری استان سمنان
آیدی ایتا: jalalibme@
شنبه _ پنجشنبه : 7:00 - 16:00
کلیه حقوق این سایت متعلق به گروه جهادی نصرا میباشد.
