Lavc58.54.100

عباسعلی بازوی بیدستانی

نام و نام خانوادگی: عباسعلی بازوی بیدستانی
نام پدر: کرمعلی
تاریخ تولد: ۱۳۳۸/۱۰/۲۰
محل تولد: شاهرود
استان تولد: سمنان
مسئولیت: فرمانده دسته
تاریخ شهادت: ۱۳۶۰/۰۹/۰۸
نام عملیات: طریق القدس
محل شهادت: جنوب بستان
نحوه شهادت: اصابت گلوله به سر
وضعیت پیکر: دارد
محل مزار: گلزار شهدای شاهرود
کپی لینک صفحه
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

عباس‌علی بازوی بیدستانی فرزند کرم‌علی و سکینه، شهادت را انتخابی آگاهانه، مشتاقانه و حرکتی پرشتاب به سوی معشوق می‌دانست.وی بیستم دی ۱۳۳۸ در شاهرود در خانواده‌ای مذهبی و متدین دیده به جهان گشود.پدرش کشاورز بود و شهید عباس‌علی در زمان فراغت از تحصیل همواره به کمک پدرش در مزرعه می‌شتافت. تا پایان دوره متوسطه در رشته علوم تجربی درس خواند و دیپلم گرفت. و در حال تحصیل در مقطع فوق دیپلم در تربیت معلم سمنان بود.شهید والامقام بازوی بیدستانی به عنوان پاسدار در جبهه‌های حق علیه باطل حضور یافت و سرانجام هشتم آذر۱۳۶۰ در منطقه بستان بر اثر انفجار مین و اصابت ترکش به شهادت رسید.

 

اگر شما در جهت تکمیل این بخش میتوانید به ما کمک کنید و مستنداتی دارید لطفاً برای ما در پیامرسان ایتا به نشانی  44_saba@ ارسال فرمایید تا در سایت بارگزاری گردد.

باتشکر از همکاری شما

بسم الله الرحمن الرحیم

« و ما کان لنفس ان تموت الا باذن الله کتابا مؤجلا »
« هیچکس جز به فرمان خدا نخواهد مرد که اجل هر کسی در لوح قضاي الهی به وقت معین ثبت است»
پاسدارم و هرگز نکنم پشت به میدان
گر سر برود من نروم از سر پیمان
کم کم احساس میکنم که میتوانم شاهد زیباي شهادت را در تنگاتنگ آغوش خود بفشارم و تا ابد از خود جدا نکنم، زیرا امکان شهادت با خدمت در سپاه انقلاب که در خدمت اسلام و مسلمین است میباشد و این شهادت برحق نصیب من خواهد شد ولی آیا کشته شدن را میتوان شهادت نامید؟ خدایا، ناامید نیستم. من در خود بهیچ وجه لیاقت شهادت نمی بینم، ولی آگاه بدانم که تو توبه پذیر هستی« انّ الله یحب التّوابین » .
گناهان مرا ببخشا و توبه من را بپذیر. بدین جهت لازم دیدم که توصیه هایم را به مخاطبان همیشه آشنایم بازگو نمایم:
پدر عزیزم، مادر غمخوارم و خواهران مهربانم و برادران یاورم و دوستان همراهم، هر شهادت یک انتخاب است، انتخابی است آگاهانه و مشتاقانه، حرکتی است شتابدار به سوي معشوق که نصیب هر کسی نمیشود؛ شما باید خود شهید شوید تا فرزندانی شهادت طلب بار آورید. بر شهید گریه جایز نیست و شما نیز نگریید و تسلیت نپذیرید،بلکه تبریک بگویید و فقط به تبریکها پاسخ گویید تا روح شهادت طلبی مسلمین هرچه بیشتر شکوفاتر شود.چقدر دورند از حقیقت کسانی که مدفون در وجود خویشند و « مال و اولادي را که خدا فتنه اش دانسته به آن سخت دل بسته اند». چقدر دورند از حقیقت کسانی که به حیات چند روزة دنیا که خدايمان لهو و لعب بیش نمیداند اسیر گشته اند.چقدر دورند از حقیقت کسانی که دین را سپر جانشان ساخته در حالیکه سنت پیامبر وعترت به ما می آموزد که جان را سپر دین قرار دهید. عزیزانم، تنها شهادت طلبی نمیتواند کارا باشد بلکه در کنار این روح باید که فکري اسلامی و منسجم و مترقی و قوي وجود داشته باشد و این چیزي نیست به جز خط امام. خطی که نه تنها امروزه لازم و کافی است بلکه خطی است کلی براي حرکت دائمی مسلمین و بر شماست که این فکر را که فکري مستقل و جدا از فکر احزاب و گروههاست افزایش دهید و فرامین امام خمینی را بدون چون و چرا بپذیرید که سعادت ابدي در آن نهفته است و جهاد را فراموش نکنید که جهاد فی سبیل الله شکل تکاملی مبارزاتی است.
عباس بازوي

راوی علی اصغر بازوی برادر بزرگوار شهید:

علاقمند به فوتبال بودیم و شهید ورزش قهرمانی را به شدت دنبال می‌کرد که تیم هما عضو بود و بعد شد انصار تلاش داشت که حضور داشته باشد. تابستان خشت مالی می‌رفتیم که کار سختی بود، کوهپیمایی هم می‌کرد و برای تیم استانی هم انتخاب شد و در اوج بود و علاقه زیادی به فوتبال داشت و زندگی خود را با فوتبال تنظیم می‌کرد تا اینکه شرایط انقلاب اسلامی شروع شد و تحول روحی او با آشنایی امام راحل رخ داد.

 شهید در رشته تربیت بدنی تربیت معلم در سمنان قبول شد و دو امتحان مانده بود تا فوق دیپلم او تمام شود و شهید یا در جهاد بود یا هیئت هفت نفره بود و با فرمانداری و انتخابات هم فعالیت داشت.بعد از اینکه تربیت معلمی عباسعلی  تمام شد، گفت: می‌خواهد پاسدار شوم و از انقلاب دفاع کنم.

 عباس خودسازی می‌کرد و به رساله عملیه امام توجه می‌کرد. عباس مقابل خانواده ایستاد که می‌خواهم پاسدار شوم و شد، فرمانده پایگاه بسیج کربلا بسطام هم مدتی بود و کردستان هم رفته بود تا عملیات بستان که استخاره کرد پیش آقای طاهری که خوب بود و بسیج آمد که برود که گفتند نمی‌شود و گریه شدیدی می‌کرد، عباس بالاخره آمد جبهه.

یک روز قبل از عملیات آزادسازی بستان نامه برادرم شهید عباس در منطقه آبادان به دستم رسید در آن نامه با ذکر آیه ای از قرآن و چند بیت شعرحماسی تشویقم کرده بود که در جهاد با دشمن ثبات قدم و استقامت داشته باشم.برایم واقعا عجیب بود چون معمولا" درمنطقه جنگی یک برادر توصیه به رعایت مسائل ایمنی و احتیاطی میکند اما عباس با آن زبان حماسی مرا اینگونه موردخطاب قرار داده بود:
"الله اکبر تو خوش نیست با سر تو
سر چون که گشت قربان الله اکبر آید"
و بعد این شعر معروف را در ادامه آورده بود:
"گفتا که خواهم نردبان تا بر روم بر آسمان
گفتا سر تو نردبان سر را بنه در زیر پا"
به گفته همرزمانش شهید عباس چند بار رباعی زیر از ابوسعید ابوالخیر را قبل از شهادتش برایشان خوانده است که اکنون برسنگ مزارش نقش بسته است:
"عاشق که شدی تیر به سر باید خورد
زهری که رسد همچو شکر باید خورد
در راه وصال دوست با چهره باز
دریا دریا خون جگر باید خورد"

دلم با دیدن نامه لرزید و از سنگر آمدم بیرون و ناراحت بودم ، نامه تکان دهنده بود و شب بعدش عملیات شروع شد و ما در آبادان بودیم می‌دیدیم، فردا صبح شد ما سرباز بودیم، ولی من به دلم بود که عباس شهید شده است و خانه زنگ زدم گفتند پدر بزرگت مریض است، اما گفتم عباس شهید شده است و نحوه خبر دادن به خانواده ما بدجور بوده است و پدر شهید از بلندگو نام پسر شهیدش را می‌شنود که اعلام می‌کنند فردا تشییع است و اینگونه خبردار شهادت عباس می‌شود
عباس در عملیات طریق القدس با اصابت ترکش یا گلوله به سرش به شهادت رسید.
روحش شاد وراهش پر رهرو باد.

............................................................

چگونگی شهادت شهید از زبان همزرم او:

شب قبل از شهادتش عباسعلی سر سفره موقع دعا از خداوند میخواد که شهادت نصیبش کنه. بچه ها همین جمله و دعای او رو دست می گیرند و با او مطایبه می کنند.
عباسعلی هم برایشان این شعر رو می خونه:
عاشق چو شدی تیر بسر باید خورد
زهری که رسد همچو شکر باید خورد
فردای همانروز هم تیر مستقیم دشمن به پیشانی مبارکش می خوره و آرزویش برآورده می شه

 

 

در این بخش می توانید تصویر مربوط به بارکد دوبعدی این صفحه را دانلود کنید یا برای نصب روی مکان های منتسب به شهید از قسمت محصولات فرهنگی سایت اقدام به سفارش بارکد فیزیکی نمایید. این بارکد دوبعدی توسط همه گوشی های هوشمند دارای دوربین، قابل اسکن است و افراد با اسکن کردن آن به سادگی وارد این صفحه خواهند شد.

بالا