راوی علی اصغر بازوی برادر بزرگوار شهید:
علاقمند به فوتبال بودیم و شهید ورزش قهرمانی را به شدت دنبال میکرد که تیم هما عضو بود و بعد شد انصار تلاش داشت که حضور داشته باشد. تابستان خشت مالی میرفتیم که کار سختی بود، کوهپیمایی هم میکرد و برای تیم استانی هم انتخاب شد و در اوج بود و علاقه زیادی به فوتبال داشت و زندگی خود را با فوتبال تنظیم میکرد تا اینکه شرایط انقلاب اسلامی شروع شد و تحول روحی او با آشنایی امام راحل رخ داد.
شهید در رشته تربیت بدنی تربیت معلم در سمنان قبول شد و دو امتحان مانده بود تا فوق دیپلم او تمام شود و شهید یا در جهاد بود یا هیئت هفت نفره بود و با فرمانداری و انتخابات هم فعالیت داشت.بعد از اینکه تربیت معلمی عباسعلی تمام شد، گفت: میخواهد پاسدار شوم و از انقلاب دفاع کنم.
عباس خودسازی میکرد و به رساله عملیه امام توجه میکرد. عباس مقابل خانواده ایستاد که میخواهم پاسدار شوم و شد، فرمانده پایگاه بسیج کربلا بسطام هم مدتی بود و کردستان هم رفته بود تا عملیات بستان که استخاره کرد پیش آقای طاهری که خوب بود و بسیج آمد که برود که گفتند نمیشود و گریه شدیدی میکرد، عباس بالاخره آمد جبهه.
یک روز قبل از عملیات آزادسازی بستان نامه برادرم شهید عباس در منطقه آبادان به دستم رسید در آن نامه با ذکر آیه ای از قرآن و چند بیت شعرحماسی تشویقم کرده بود که در جهاد با دشمن ثبات قدم و استقامت داشته باشم.برایم واقعا عجیب بود چون معمولا" درمنطقه جنگی یک برادر توصیه به رعایت مسائل ایمنی و احتیاطی میکند اما عباس با آن زبان حماسی مرا اینگونه موردخطاب قرار داده بود:
"الله اکبر تو خوش نیست با سر تو
سر چون که گشت قربان الله اکبر آید"
و بعد این شعر معروف را در ادامه آورده بود:
"گفتا که خواهم نردبان تا بر روم بر آسمان
گفتا سر تو نردبان سر را بنه در زیر پا"
به گفته همرزمانش شهید عباس چند بار رباعی زیر از ابوسعید ابوالخیر را قبل از شهادتش برایشان خوانده است که اکنون برسنگ مزارش نقش بسته است:
"عاشق که شدی تیر به سر باید خورد
زهری که رسد همچو شکر باید خورد
در راه وصال دوست با چهره باز
دریا دریا خون جگر باید خورد"
دلم با دیدن نامه لرزید و از سنگر آمدم بیرون و ناراحت بودم ، نامه تکان دهنده بود و شب بعدش عملیات شروع شد و ما در آبادان بودیم میدیدیم، فردا صبح شد ما سرباز بودیم، ولی من به دلم بود که عباس شهید شده است و خانه زنگ زدم گفتند پدر بزرگت مریض است، اما گفتم عباس شهید شده است و نحوه خبر دادن به خانواده ما بدجور بوده است و پدر شهید از بلندگو نام پسر شهیدش را میشنود که اعلام میکنند فردا تشییع است و اینگونه خبردار شهادت عباس میشود
عباس در عملیات طریق القدس با اصابت ترکش یا گلوله به سرش به شهادت رسید.
روحش شاد وراهش پر رهرو باد.
............................................................
چگونگی شهادت شهید از زبان همزرم او:
شب قبل از شهادتش عباسعلی سر سفره موقع دعا از خداوند میخواد که شهادت نصیبش کنه. بچه ها همین جمله و دعای او رو دست می گیرند و با او مطایبه می کنند.
عباسعلی هم برایشان این شعر رو می خونه:
عاشق چو شدی تیر بسر باید خورد
زهری که رسد همچو شکر باید خورد
فردای همانروز هم تیر مستقیم دشمن به پیشانی مبارکش می خوره و آرزویش برآورده می شه